تبلیغات
تفکر

تفکر
سلام خوش آمدید
نویسندگان
لینک دوستان


إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »

«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.» (سوره مائده، آیه 55)

شبهه 1:

بسیاری از اهل سنت معمولاً کلمه ی «ولی» در آیه ولایت را به معنی «دوست و یاری کننده» و نظایر آن تفسیر می کنند نه به معنی سرپرست، صاحب اختیار و متصرّف. همین تعبیر و تفسیر از کلمه ی ولی در جایگاه های دیگر از جمله موضوع غدیر و نصب امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت و سرپرستی و فرمایش ایشان- «من کنت مولا فهذا علی مولاه»- نیز مطرح می گردد.

در پاسخ می توان به موارد ذیل توجه نمود:

اوّلاً روح تعالیم دین اسلام تأکید فراوان بر شرافت انسانی و تکریم آن دارد لذا در مباحث اخلاقی و اجتماعی همواره به یاری یکدیگر، دوستی و مهرورزی، گذشت و ایثار و ... توصیه شده است. در همین راستا آیات و روایات متعدد و سیره ی عملی پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) قابل استشهاد است.

«انّما المومنون اخوة»

«همانا مومنان برادر یکدیگر هستند.»


برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید

طبقه بندی: دینی، قرآن، پاسخ به سوالات،
برچسب ها: شبهات وارد شده بر آیه ی ولایت، پاسخ به شبهات وارد شده بر آیه ی ولایت، فخررازی و بعضی دیگر ایراد کرده اند که علی (علیه السلام) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود- تا جایی که به هنگام نماز تیر از پایش بیرون آوردند- چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به او توجه پیدا کند؟+ آیا کلمه ی «ولی» در آیه ولایت به معنی «دوست و یاری کننده» است؟یا به معنای امام و سرپرست است؟، می گویند علی (علیه السلام) چه زکات واجبی بر ذمه داشت، با اینکه از مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساخته بود؟، جواب به شبهات وارده بر آیه ولایت چیست؟،
[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ علی ]
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ علی ]

 

توجه به جهانى كه سرتاسر ذراتش به حمد و تسبیح حق تعالى مشغول و هیچ ذره اى از آن ، از توجه به آن حقیقت بى همتا روى گردان نیست موجب تنبیه بى خبران و هشیارى غافلان است و این خود نفعى عمیم و بهره اى بس عظیم در باب سعادت و كمال آدمى است .

معانى تسبیح در لغت
احمد بن فارس در كتاب ((معجم مقاییس اللغه )) براى ریشه تسبیح (سبح ) دو ماده را ذكر كرده است : یكى بمعنى عبادت و دیگرى سعى و تلاش . وى سپس تسبیح را بمعنى تنزیه و دور دانستن خداوند از هر بدى معنى نموده است .
عصاره و حاصل معنى تسبیح در كلمات اهل لغت ، دور دانستن حق تعالى است از نقایص و بدیها و این معنى از تمامى كلمات اهل لغت بدست مى آید

 

تسبیح موجودات در قرآن كریم

سخن از تسبیح موجودات در قرآن كریم بسیار به میان آمده است . خداى سبحان ، تسبیح را گاهى به خود نسبت میدهد و خود، ذات مقدسش را منزه شمرده و تسبیح مى گوید و گاهى تسبیح را به ملایك نسبت مى دهد و گاه به پیامبران ، در مواردى هم به حیوانات و نباتات و جمادات و یا به عامه موجودات ، هر چه هست نسبت مى دهد.

 

تسبیح خداوند از ذات اقدس خویش

از جمله مواردى كه خداوند متعال ، خود، ذات مقدسش را تسبیح گفته است آیات ذیل است :

((لو كان فیهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون )).
اگر در آن آسمان و زمین خدایانى غیر از خداى سبحان باشد تباه مى گردند. پس خداییكه پروردگار عرش است ، پاك است از آنچه آنان توصیف مى نمایند.

((سبحان ربك رب العزة عما یصفون )).منزه است خداى تو، خداى مقتدر و بى همتا از آنچه آنان او را توصیف مى كنند.

تسبیح ملائِك

در آیات ذیل تسبیح حضرت حق به ملایك نسبت داده شده است :

((و ترى الملائكة حافین من حول العرش یسبحون بحمد ربهم ...)).

و تو ملایك را به دور عرش مى بینى كه گرد آمده و تسبیح به حمد پروردگارشان مى كنند.

((تكاد السموات یتفطرن من فوقهن و الملائكة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فى الارض ...)).
نزدیك است كه آسمانها از فرازشان شكافته گردند و ملایك به حمد خدایشان تسبیح مى گویند و براى آنكه در زمین است طلب مغفرت مى نمایند.

((و یسبح الرعد بحمده و الملائكة من خیفته ...))
و رعد بحمد او تسبیح مى گوید و ملایك نیز از بیم قهر او.

تسبیح پیامبران

خداوند سبحان در آیات ذیل ، تسبیح ذات اقدسش را به پیامبران نسبت مى دهد:

((و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب )).

. قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب به حمد خداى سبحان تسبیح بگو.

((فلو لا انه كان من المسبحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون )).
اگر نه آن بود كه او - یونس (ع ) - از تسبیح گویان بود، همانا در شكم او - ماهى - تا روز بعث و قیامت درنگ مى نمود.

((و ذاالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین )).
و بیاد آور حال یونس را هنگامیكه از میان قوم خود غضبناك بیرون رفت و گمان كرد كه ما او را در سختى نمى افكنیم (تا آنكه وقتى در شكم ماهى گرفتار آمد) پس در آن تاریكى ها فریاد برآورد كه بجز تو خدایى نیست و منزهى تو، من از ستمكاران بوده ام .

 

تسبیح مؤمنان

((انما یؤمن بایاتنا الذین اذا ذكروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستكبرون )).
همانا ایمان مى آورند به آیات ما كسانى كه چون آن آیات را یاد آورند به سجده افتاده و به حمد خدا تسبیح گفته و كبر نمى ورزند.


 

تسبیح عامه موجودات

در آیات ذیل تسبیح خداوند به هر موجودى نسبت داده شده است :


ادامه مطلب

طبقه بندی: قرآن، دینی،
برچسب ها: تسبیح موجودات در قرآن كریم، معانى تسبیح در لغت، تسبیح عامه موجودات عالم،
[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 06:00 ق.ظ ] [ soldier3 ]

                                

پرسش عده ای از مسیحیان ایران به ویژه کلیساهای جماعت ربانی این مطلب را می گویند که عیسی خداست ، پسر خداست . و یا نبی خدا .

 اگر عیسی خداست پس چرا دعا می کند ؟ علاوه حواریون بعد از مصلوب شدن مسیح مبادرت به نوشتن 4 انجیل کردند . و حتی هنگام دستگیری تمامی حواریون در شبانگاه ، فرار کردند . چه استدلالی بر این که مسیح این مطلب را گفته وجود دارد ؟

1- با دقت در تاریخ مسیحیت و با اذعان دانشمندان مسیح شناس حقیقت آن است که انجیل اصلی که یکباره بر حضرت مسیح نازل شد در همان حمله اول رومی ها و هم با دسیسه یهودیان از بین رفت و اناجیل فراوانی از سوی حواریون و دیگران به رشته تحریر درآمد که بعدها ارباب کلیسا تنها چهار انجیل را پذیرفت و بقیه را ممنوع کرد و این اناجیل اربعه هیچ کدام متن آن انجیل واقعی نیست اگر چه مطالبی را از آن دربردارند.

2- به نظر می رسد که عبارت ( پسر خدا) عبارتی بوده است که جهت تعظیم و احترام برای بزرگان بکار می برده اند ولی بعدها بعضی از منحرفین مسیحیت این عنوان تعظیمی را رنگ و بوی اعتقادی بخشیدند و حضرت مسیح (ع) را فرزند واقعی ( و نه تشریعی ) خداوند خواندند و از آن زمان به بعد این معنای غلط و عقیده نادرست در بین مسیحیت رواج یافت.

3- قرآن کریم به شدت این نسبت را تکذیب کرده است در آیات 72 تا 75 سوره مبارکه مائده این قول را کفر می شمارد و اذعان می دارد که مسیح تنها پیامبری بوده است و در آیات 116 تا 118 سورة مائده باز به این مطلب پرداخته و نادرستی آن را از زبان حضرت مسیح (ع) و انکار آن را از زبان آن پیامبر بزرگ نقل می کندو می فرماید:

( َ إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ ءَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ . ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیدًا ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلی‏ کُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ . إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ) [1]،

و آنگاه که خداوند به عیسی بن مریم می‏گوید : « آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید ؟! » ،

او می‏گوید : «منزهی تو ! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست ، بگویم ! اگر چنین سخنی را گفته باشم ، تو می‏دانی ! تو از آنچه در روح و جان من است ، آگاهی ؛ و من از آنچه در ذات (پاک) توست ، آگاه نیستم ! بیقین تو از تمام اسرار و پنهانیها باخبری . من ، جز آنچه مرا به آن فرمان دادی ، چیزی به آنها نگفتم ؛

(به آنها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست ! و تا زمانی که در میان آنها بودم ، مراقب و گواهشان بودم ؛ ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی ، تو خود مراقب آنها بودی ؛ و تو بر هر چیز ، گواهی ! (با این حال،) اگر آنها را مجازات کنی ، بندگان تواند . (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند) ؛ و اگر آنان را ببخشی ، توانا و حکیمی ! ( نه کیفر تو نشانه بی‏حکمتی است ، و نه بخشش تو نشانه ضعف ! )

 

1.   مائده آیه 116 الی 118

 

منبع : حوزه




طبقه بندی: قرآن، دینی، مسیحیت،
برچسب ها: آیا حضرت عیسی پسر خداست ؟، اناجیل 4 گانه، عبارت پسر خدا یعنی چه ؟،
[ دوشنبه 4 دی 1391 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ soldier3 ]

 

قرآن روی پوست

 

قسمتی از آیه ۲۰ سوره الأعراف نوشته شده روی پوست که از قرن اول هجری به جا مانده است.




طبقه بندی: قرآن،
برچسب ها: قرآن در قرن اول هجری، خط قرآنی در قرن اول هجری،
[ شنبه 2 دی 1391 ] [ 07:36 ق.ظ ] [ soldier3 ]

 شق القمر

 

طبق اخباری که از ناسا انتشار یافته ، تصاویری از ماه وجود دارد که حاکی از وجود یک رشته صخره های تغییر شکل یافته در سطح ماه می باشد که تا عمق آن امتداد یافته و از نیمه دیگر آن برآمده و این دلیلی بر شکافته شدن ماه و پیوند دوباره آن در دورانی از حیات آن می باشد.


در روایات اسلامی آمده که کفار مکه از پیامبر اسلام (ص) تقاضا کردند برای صدق دعوی خود ماه را به دو نیم بشکافد و به او قول دادند که اگر چنین نماید به دین اسلام و صدق گفتار او ایمان خواهند آورد...

آن شب آسمان صاف و ماه به صورت کامل ( بدر) بود ، پیامبر (ص) از خداوند خواست تا آنچه را که کفار مکه از او خواسته اند به آنها نشان بدهد تا ایمان بیاورند ... خداوند دعای پیامبرش را اجابت کرد ... و سپس ماه به دو نیم شکافته شد . نیمی در کوه صفا و نیم دیگر در کوه قیقعان در مقابل آن قرار گرفت.
کفار مکه که در حال مشاهده این واقعه بودند گفتند که محمد (ص) ما را سحر کرده است ، سپس گفتند ، اگر او ما را سحر کرده باشد نمی تواند همه مردم را سحر کند، ابوجهل گفت صبر کنید تا یکی از اهل بادیه بیاید و از او سئوال کنیم که آیا انشقاق ماه را دیده است یا نه، اگر تایید کرد ایمان می آوریم و اگر نه معلوم می شود که محمد (ص) چشمان مارا سحر کرده است.

بالاخره یکی از اهالی بادیه به مکه آمد و این خبر را تصدیق کرد و آنگاه ابو جهل و مشرکان گفتند " این سحر مستمر است" و آنگاه این آیات مبارک نازل شد...
 
"اقتربت الساعة وانشق القمر ..."  باری این موضوع پایان یافت و مشرکان ایمان نیاوردند.
 


در یکی از نشستهای دکتر زغلول النجار در یکی از دانشگاههای انگلیس ، وی در خصوص معجزه شق القمر در صدر اسلام به دست پیامبر (ص) به عنوان یکی از معجزات پیامبر (ص) که توط ناسا به اثبات رسیده است صحبت می کرد . در این میان یکی از حاضران که به اسلام خیلی توجه و اهتمام داشت به نام "داوود موسی بیتکوک " که در حال حاضر نیز رئیس حزب اسلامی بریتانیا است ماجرای مسلمان شدن خود را اینگونه نقل کرد :

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: قرآن، دینی، دانستنی ها،
برچسب ها: شق القمر، معجزه پیامبر اسلام (ص )، اخبار ناسا، تحقیق در ماه،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ soldier3 ]

تحمل شگفت انگیز حضرت جرجیس (ع)

 

جرجیس از جمله پیامبرانى است كه در راه ابلاغ رسالت و ارشاد و هدایت بت پرستان ، سخت ترین شكنجه ها را تحمل نمود و از انجام وظیفه سنگین رسالت باز نایستاد.

هنگامى كه جرجیس پیامبر، پادشاه شام را از بت پرستى به پرستش خداى یكتا دعوت نمود، به دستور وى حضرت را زندانى ، و بدن مباركش را با شانه هاى آهنین مجروح و پاره پاره كردند، بطورى كه گوشتهاى بدن او تكه تكه كنده مى شد. سپس بر بدن مجروح او سركه ریختند و اشیاء زبر و پلاسهاى درشت بر بدن مجروح او مالیدند.

چون شب تاریك شد مردم از او پراكنده شدند، اهل زندان دیدند ملكى به نزد آن حضرت آمد و گفت: اى جرجیس! حق تعالى مى ‏فرماید: صبر كن و شاد باش و مترس كه خدا با تو است و تو را از ایشان خلاصى خواهد داد و ایشان تو را چهار مرتبه خواهند كشت و من الم و آزار را از تو دفع مى ‏كنم.

آنگاه پادشاه دستور داد : میله هاى آهنى را با آتش سرخ كنند و بر بدن حضرت گذارند. ولى جرجیس در مقابل همه این شكنجه ها مقاومت كرد و به زانو در نیامد. شاه خونخوار دستور داد: میخهاى بلند آهنى بر رانها، زانوها و كف پاهاى او كوبیدند. چون او را هنوز زنده یافت ، فرمان داد: میخهاى بلند آهنى بر سرش بكوبند، سرب ذوب شده بر بدن او بریزند و یك ستون آهنى بسیار سنگین كه هیجده نفر به كمك یكدیگر آن را حركت مى دادند، بر روى شكم او قرار دهند.

وقتى با انواع مختلف شكنجه ها نتوانست بر او غلبه یابد و جرجیس را وادار كند دست از دعوت به خداپرستى و یكتاپرستى بردارد ، دستور داد همه ساحران و جادوگران ، تمام توان خود را بر ضد او بكار گیرند . ولى هیچ سحر و جادوئى بر حضرت تاءثیر نكرد . پس ‍ از آن زهر كشنده اى به او خورانیدند كه اگر همه اهل زمین از آن مى خوردند، بلافاصله مى مردند، اما زهر هم آسیبى به حضرت نرساند.

در نتیجه بسیارى از مردم و سحره با مشاهده این صحنه ها به او ایمان آوردند.
پادشاه ستمگر دستور داد تا همه آنان را به قتل برسانند و جرجیس را در چاهى بیفكنند.

ولى او به اذن خداوند ، زنده و صحیح از چاه بیرون آمد و براى چندمین بار مردم را به پرستش خداوند یكتا دعوت نمود.

این دفعه حدود چهار هزار نفر به او ایمان آوردند. لكن پادشاه همه را از دم تیغ گذراند، و فرمان داد تا لوحى از مس ساختند و آنرا با آتش سرخ كردند و حضرت را بر روى این صفحه مسى گداخته خوابانیدند و سرب مذاب در حلق او ریختند، و میخهاى آهنى بر چشم و سرش كوبیدند. سپس میخها را بیرون كشیدند و به جاى آنها سرب گداخته ریختند.

جرجیس پیامبر در برابر تمام شكنجه هاى سخت و طاقت فرسا مقاومت كرد ، تا اینكه پادشاه دستور داد : او را به آتش اندازند و خاكسترش را بر باد دهند . اما باز هم خداوند متعال به جرجیس حیات دوباره بخشید . جرجیس بار دیگر براى ارشاد و هدایت میان مردم رفت . براى چندمین بار او را دستگیر ونزد پادشاه آوردند ، در حالى كه مجلسى بزرگ آراسته بود. یكى از بزرگان مجلس از حضرت معجزه دیگرى خواست و گفت : این تختها از چوبهاى درختان مختلف ساخته شده اند . اگر توانستى این چوبها را به صورت درختان تازه با شاخ و برگ و میوه در آورى ، من به تو ایمان مى آورم .
حضرت دعا كرد و چنین شد.

وقتى پادشاه این جریان را مشاهده كرد، دستور داد : جرجیس را با اره دو نیم كنند و بدن دو نیم شده او را در دیگى پر از گوگرد و سرب بیندازند و در زیر دیگ آتش برافروزند.

اینجا عذاب الهى نازل شد و همه بیهوش شدند و بر زمین افتادند . دیگ واژگون شد و جرجیس به اذن خدا صحیح و سالم برخاست .

این بار چون جرجیس براى دعوت و تبلیغ رسالت نزد پادشاه رفت و درباریان او را دیدند، تعجب كردند . پادشاه دستور داد : او را گردن بزنند . هنگامى كه سر از بدن جرجیس جدا شد، همه مردم آن سامان به عذاب الهى هلاك شدند .

این بزرگترین درسى است كه از نهضتهاى انبیاء مى آموزیم . چگونه انسان باید در راه احیاء حق و اعتلاء كلمه توحید و انجام وظیفه خطیر الهى ، همه مصیبات و مشكلات ، تلخیها و سختیها را تحمل نماید و با صبر و استقامت ، و با اتكال به قدرت لایزال هستى به پیش رود و گامى از نیل به هدف باز نایستد.




طبقه بندی: دینی، قرآن، داستان و حکایت،
برچسب ها: داستان حضرت جرجیس پیامبر،
[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 06:57 ق.ظ ] [ soldier3 ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب