تفکر
سلام خوش آمدید
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : علی

همه حرفها حساب دارد.

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود :
گاهی با خود میخواندم «ای من فدای آن که زبان و دلش یکی است.»
در عالم معنا، سلمان را به من نشان دادند و گفتند: این شخص زبان و دلش یکی است و می خواهیم تو را فدای او بکنیم.
من گفتم : حاضر نیستم فدای سلمان شوم، من فدای پیامبر و امام می شوم.
فهمیدم حرفهایی که می زنیم همه حساب دارد و بایستی آنها را راست بگوییم.
از آن جا که حاضر بودم نوکری سلمان را به جا آورم، از آن پس می خواندم :
«ای من غلام آنکه زبان و دلش یکی است.»

منبع:کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی





نوع مطلب : دینی، اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : همه حرفها حساب دارد، حرف، کلام، حساب،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : علی

فرمایش مرحوم آیت الله سیّد علی قاضی

خاطره ای از مرحوم حضرت آیت الله آقای سیدمحمدحسن الهی درباره استاد بزرگ اخلاق و عرفان، آیت الله العظمی میرزا علی آقا قاضی دارم.
بنده در گذشته به مدت بیست و پنج سال در ایام تعطیلات حوزه تهران و قم، به شهرمان آمل میرفتم و روزی چند درس و بحث برای آقایان و سروران خودم داشتم و جلسات پربرکتی بود.
چندی قبل مرحوم آقای الهی مریض شده و در بیمارستان نکویی قم بستری شده بودند، من هم در خدمتشان بودم.
ایشان پس از بهبودی، چند روزی قبل از عزیمت من به آمل به شهر تبریز رفتند. در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم.
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
                        

                                      * ادامه مطلب رو هم بخونید*



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و حکایت، اخلاق، 
برچسب ها : فرمایش مرحوم آیت الله سیّد علی قاضی، آقای قاضی، محبت به خانواده،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : علی

ای کاش مسئله گو می شدی

محدث قمی برای فرزند بزرگش نقل کرده است:
وقتی کتاب منازل الاخره را تألیف کردم، کتاب به دست شیخ عبدالرزاق مسئله گو – که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه مسئله می گفت- افتاد.
مرحوم پدرم کربلایی محمد رضا از علاقه مندان او بود.
شیخ عبدالرزاق روزها کتاب «منازل الاخره» را باز می کرد و برای شنوندگان می خواند.

یک روز پدرم به خانه آمد و گفت: شیخ عباس! ای کاش مثل این مسئله گو می شدی و می توانستی منبر بروی و این کتاب را بخوانی.
چند بار خواستم بگویم آن کتاب از آثار و تألیفات من است؛ اما هر بار خودداری کردم و چیزی نگفتم، فقط عرض کردم: دعا بفرمایید خداوند توفیق مرحمت بفرماید.

منبع:کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی





نوع مطلب : داستان و حکایت، اخلاق، 
برچسب ها : ای کاش مسئله گو می شدی، مسئله گو، محدث قمی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : علی

جراحی بدون بی هوشی

آورده اند:
مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت، از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود.

پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه بی هوش کردن را به پزشک ندادند [چون به نظر ایشان در وضعیت بی هوشی، تثقلید مقلدینشان دچار اشکال می شد] از این رو به پزشکان معالج فرمودند:
هر گاه من مشغول قرائت سوره مبارکه انعام شدم، شما مشغول عمل شوید من توجه ام به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی آید. [ایشان آن چنان به قرآن توجه پیدا میکردند که احساس درد نمی کردند.] همان طور هم شد و با تمام شدن عمل جراحی، قرائت سوره مبارکه انعام نیز به پایان رسید.

منبع:کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی





نوع مطلب : داستان و حکایت، اخلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین ( علیه السلام )

عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می گفته، در حرم مطهر حضرت علی صلوات الله علیه نشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت:

شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)
قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)

شاعر عالم که اتفاقاً از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بوده مشاهده



ادامه مطلب اینجاست


نوع مطلب : دینی، اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : به ذره گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند، شمع می سازم برات یا امیرالمومنین، شعری در مدح امیر المومنین، امیر المومنین، شعر در مدح علی علیه السلام،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 اسفند 1390 :: نویسنده : علی

روزی پدری
به پسرش گفت: امروز به
تو 3 پند می دهم که کامروا
شوی.

اول اینکه
سعی کن در زندگی
بهترین غذای جهان را
بخوری!

دوم اینکه
در بهترین بستر و
رختخواب جهان بخوابی


وسوم اینکه در بهترین کاخها و
خانه های جهان زندگی کنی

پسر گفت ای پدر ما یک
خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من
می توانم این کارها را انجام
دهم؟

پدر جواب داد

اگر کمی دیر
تر و کمتر غذا
بخوری هر غذایی که میخوری طعم
بهترین غذای جهان را می
دهد.
اگر بیشتر
کار کنی و کمی دیرتر
بخوابی در هر جا که خوابیده ای
احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان
است .
واگر با مردم دوستی کنی و در
قلب آنها جای می گیری و آنوقت
بهترین خانه های جهان مال توست.





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : بهترین خانه، بهترین غذای جهان، بهترین رختخواب جهان، پند آموزنده پدر به پسر، نصیحت پدر به پسر، بهترین خانه جهان، بهترین ها را می خواهی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 اسفند 1390 :: نویسنده : علی

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

 

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!

 

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دینی، اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : داستان، شیطان، داستان نمازگزار و شیطان، در راه مسجد، به سمت مسجد، نمازگزار، داستان قشنگ نمازگزار و شیطان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : علی

یك: !!!!!!!!

 

آن كه خود را نشناخت چگونه دیگری را می شناسد؟!

 

دو: !!!!!!!!

 

آن كه از صحیفة نفس خود آگاهی ندارد، از كدام كتاب و رساله طرفی می بندد؟!

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دینی، اخلاق، 
برچسب ها : آن كه خود را نشناخت چگونه دیگری را می شناسد، چند نکته، نکات، آنکه خود را فراموش کرد،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : علی

یکی از اهداف دشمنان از بین بردن غیرت و حیا در جامعه ماست. وقتی این دو صفت کم بشن دشمن به راحتی هر کاری خواست می تونه انجام بده.به تبع فساد زیاد میشه همه میرن دنبال شهوات خودشون کی حال داره مقابل حمله دشمن وایسه.متاسفانه دشمنان ما در دشمنی هاشون خیلی مهم و دقیق و زیرکانه و بنیادی کار می کنن،و متاسفانه تر اینکه ما خیلی بی خیال و راحت می شینیم و تماشا می کنیم!یاد یه جمله از بزرگی افتادم به این مضمون ،که می گفت:اهل باطل بر باطلشون محکمتر ایستادن تا شما اهل حق بر حقتون!

راستی می دونید یکی از ابزارهایه رواج بی حیایی و بی غیرتی چیه؟همونی که امروزه صداش از هر ماشین و مغازه و خونه ای میزنه بیرون! آره،موسیقی،همینی که خیلی ها بهش عادت دارن و نمی دونن چه ضرری به خودشون دارن می زنن.نمی دونم کی می خوان کمی فکر کنن به اثراتش که مثل مواد مخدر معتادش شدن!که صد البته اثراتش کمتر از مواد نیست ولی آروم آروم نفوذ می کنه تو وجودتون.مواظب خودتون باشید که ارزش شما خیلیه کم نفروشیدش حیفه.و یادمون باشه هیچ چیز بی حساب و کتاب نیست.





نوع مطلب : استراتژی شیاطین، هشدار، اخلاق، دینی، 
برچسب ها : غیرت و حیا، هدف دشمن، موسیقی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : علی

سلام

هر کسی از گوش دادن به موسیقی هدفی داره بیاید بعضی از اون هدف ها رو یه بررسی اجمالی کنیم.

آرامش،بعضی موسیقی ها به اصطلاح بهشون موسیقی هایه آرامش بخش می گن.ولی وقتی به این موسیقی ها گوش می کنی فقط اون نوع آرامشو همون لحظه که گوش میکنی داری بعدش آرامشی برات نمی مونه فقط یه آرامش آنی .

حس قدرت و هیجان برای ورزش،این حسم بازم فقط وقتیه که آهنگو گوش میکنی بعدش هیچی!البته این حس فقط یه حس کاذبه فرد شاید به ظاهر احساس قدرت بیشتری کنه و یه کارایی هم بکنه ولی بعد عوارضشو میبینه دیر یا زود این نوع موسیقی ها مثل مواد مخدرن ولی زود عوارضشو نمیفهمید بلکه به مرور.

تفکر،بعضی ها با آهنگ فکر می کنن که البته واقعیت اینه که اونا با آهنگ فکر عقلانی چندانی نمی تونن بکنن بلکه اکثرش تخیله نه فکر.

دل تنگی،بعضی وقتی دلشون می گیره می رن سراغ موسیقی ،اما غافل از اینکه خود موسیقی هایه غمناک باعث افسردگی بیشتر می شن.اگه موسیقی شادم گوش کنن همون طور که گفتم اثرش موقته،بعد دوباره غصه هاشون میاد سراغشون.

البته ما قصدمون نیست آهنگو بکوبیم بذاریم کنار نه اتفاقا آهنگهایی وجود داره که خیلی هم خوبه خودمم خیلی خوشم میاد مثل آهنگ  و صدای طبیعت که واقعا آرامش بخشه یا وقتی بچه بودیم صدای لالایی مادرمون چقدر آروممون می کرد.اینا آهنگ هایه واقعی اند که خدا آفریده نه آهنگ هایی که ساخته دست بشرن که اگه یه فایده داشته باشن چند تا ضرر دارن.البته ما از نظر فقهی بررسی نکردیم.هر کس باید به مجتهد خودش رجوع کنه.

خوب حالا بعضی ها می گن پس ما چیکار کنیم چطور آرامش پیدا کنیم چطور غصه ها رو فراموش کنیم یا چیزایه دیگه.میدونید ما شما رو خیلی دوست داریم باسه همینم بهترین راها رو بهتون معرفی می کنیم اگه بتونیم.بهترین راه میدونید چیه؟

یک کلمه خدا.چطور؟بهتون می گم،آهای اونایی که دنبال آرامشید ،آهای اونایی که دنبال قدرت و نشاطید و اونهایی که می خواید از غصه ها رها شید یا تمرکز کنین رو فکرتون،اگه به این فکر کنید که کسی دائم پیشتونه،حواسش بهتونه که اتفاقی براتون نیفته،تازه اون قدرتش نامحدوده همه قدرتمندا هم قدرتشون دست اونه، همه چیز باسه اونه به هر کی بخواد می بخشه،خیلی راحت می تونه مشکلاتو غصه هاتونو حل بکنه،فقط می خواد شما خوشبخت بشید.

با این واقعیت اگه زندگی کنید غصه ای براتون می مونه!یا آؤامش پیدا نمی کنید!احساس قدرت نمی کنید که قویترین یاورتونه!فکرتون آزاد نمی شه از هر وابستگی وقتی فقط به اون بی نهایت متصل باشین!

فقط بیاید کمی فکر کنیم...





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : موسیقی، آرامش، تفکر، قدرت،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : علی

بعضی ها گمان می کنند فاصله ی خدا با ما خیلی زیاده،به حدی که اگه هر چقدر  بری بازم بهش نمی رسی.اما این حرف درسته یا نه؟اگه ما به خدا که هدف اصلی ماست نتونیم برسیم که با عقل جور در نمی یاد!باسه هدفی آفریده شده باشیم که نتونیم بهش برسیم!پس باید این کار ممکن باشه تا آفرینش ما بیهوده نباشه.

خوب حالا سوال این میشه که چقدر با خدا فاصله داریم؟کم یا زیاد؟راستشو اگه بخواین هم راه دوره هم نزدیک ، شاید بگید چطوری امکان داره؟خوب فاصله تا خدا فقط و فقط،یه منه .یعنی چی؟! یعنی باید پا رو خودتون بذارید تا به خدا برسید منظور از من خواسته ها ،آرزوها،... و هر چی که نفستون می خواد.برای به خدا رسیدن باید خواست خدا رو ترجیح بدین به خواسته خودتون.حالا فهمیدین چرا راه هم دوره هم نزدیک.پا رو هوای نفس گذاشتن کاره خیلی سختیه اما شدنی.یه خورده تفکر باید چاشنیش کنی به خدا هم توکل کنی و یه یا علی بلند بگی و پا بذاری رو خودت تا خدا رو اون بالا ببینی.

اره مانع خودتی پله هم خودتی پس پاشو،خودت که از پله بالا رفتی دیگرانم می تونی بالا بکشی.

یاعلی

 





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : خدا، فاصله تا خدا، نفس، یک قدم،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : علی

سلام.

سی و سه سال از انقلاب ایران گذشت.ایران سی و سومین تولد انقلاب وجودش را جشن گرفت.

آیا شما هم سالگرد تولد انقلاب وجودتان را جشن گرفته اید؟چند ساله است این انقلاب ؟اصلا در وجودتان انقلابی داشته اید؟یا هنوز شاه نفس بر شما حکومت می کند!تا کی رهبر وجودتان را تبعید خواهید کرد ،عقل هر لحظه برایتان اعلامیه می فرستد، توجهی به سخنانش دارید یا هنوز در کافه شهوت و قمارخانه وهم و تخیل به سر می برید و نعره های مستانه سر می دهید.کمی  سکوت کنید و به سخنان  این پیامبر باطنی گوش کنید که چه می گوید ،چه می خواهد.کمی تامل کنید چیزی از دست نخواهید داد فقط کمی تامل...

 

 





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : انقلاب، اخلاقی، دل نوشته،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: نویسنده : علی

ملاصدرا معروف به "صدر المتألهین" می گوید:

«خداوند بی نهایت است و لا مكان و بی زمان

اما به قدر فهم تو كوچك می شود

به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر ایمان تو كارگشا می شود



ادامه مطلب


نوع مطلب : دینی، اخلاق، 
برچسب ها : خدا، ملاصدرا، ببینید خداوند چگونه، خداوند، مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود، از زندگی چه می خواهید، محبت خدا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : علی

جغدی روی دیوار های ریخته خانۀ قدیمی نشسته بود و زندگی آدمیزاد را مرور می کرد.آدم هایی را می دید که به در و دیوار،به سنگ و ستون دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند،ستون ها فرو می ریزند،درها می شکنند ودیوارها خراب می شوند.او بار ها و بارها تاج های شکسته و غرور های تکه پاره شده را لا به لای خاکروبه های دنیا دیده بود.

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد،آواز جغد را شنید،رو به او گفت:بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی.چون آدم ها آوازت را دوست ندارند و غمگین شان می کنی.قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.سکوت او خرابه را فرا گرفت.

کاخ شکسته رو به جغد کرد . گفت:آواز خوان کنگره های خاکی!پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟جغد گفت:آدم ها من و آوازم هایم را دوست ندارند.کاخ قدیمی گفت:آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند.دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ در حالی که دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.





نوع مطلب : اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : اخلاقی، آواز تلخ، داستان جغد، داستان حقیقت تلخ، سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیا، آواز حقیقت، آواز جغد،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8   
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic