تفکر
سلام خوش آمدید
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 5 دی 1391 :: نویسنده : علی

دقت کردین هر وقت کسی کار درستی انجام میده دیگران به کنایه بهش می گن" بچه مثبت".

به نظر شما چرا باید تو جامعه ما که مثلا مسلمانیم اینطور باشه؟!

چرا جای خوبی با بدی عوض شده؟!چرا وقتی کسی کار اشتباهی انجام میده دیگران نمی گن "بچه منفی" تا بفهمه مردم سر به راهن؟

ولی متاسفانه تو جامعه ی ما مسئله بر عکسه ، هر کی سر به راهه سرزنش میشه!

واقعا چرا؟

آیا جزء ضعف ایمان یا بی ایمانی علت دیگه می تونه در کار باشه؟

...





نوع مطلب : اخلاق، فرهنگی و اجتماعی، انتقادی، 
برچسب ها : بچه مثبت،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 دی 1391 :: نویسنده : soldier3

تحریم همنشینى با دروغگو و گنهكار و بخیل و نادان و قاطع رحم از دیدگاه معصومین ( ع )

 

1- امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند كه : پدرم علىّ بن الحسین (ع) به من فرمود :

اى پسر عزیزم با پنج گروه دوستى و گفتگو و مسافرت مكن ؛ امام باقر (ع) سؤال مى‏كنند آن پنج گروه را معرّفى فرمایید، امام سجّاد (ع) فرمود :

1- از دوستى با دروغگو بپرهیز زیرا دروغگو مانند سراب است كه دور را نزدیك و نزدیك را دور مى‏نمایاند.  2- از دوستى با فاسق اجتناب كن زیرا تو را به یك وعده غذا و به كمتر از آن مى‏فروشد.  3- از دوستى با بخیل بپرهیز زیرا وقتى كه خیلى به كمك او نیازمند باشى (كمك نمى‏كند) و تو را خوار مى‏گرداند.  4- از دوستى با كسى كه از بستگان بریده و قطع رحم نموده است بپرهیز ، زیرا در سه جا از قرآن نفرین شده است.

  الف: (شما (منافقان) اگر (از فرمان خدا و طاعت قرآن) روى بگردانید یا در زمین فساد و قطع رحم كنید باز هم امید (نجات) دارید؟

  ب: (آنان كه پس از پیمان بستن (با خدا و رسول) عهد خدا را شكستند و نیز آنچه را خدا به پیوند آن امر كرده بریدند ، و در روى زمین  فساد و فتنه برانگیختند ، براى آنهاست لعنت خدا ، و منزلگاهشان دوزخ است » .

  ج: و در سوره بقره فرموده است: «كسانى كه عهد خدا را پس از پیمان بستن مى‏شكنند و آنچه را خدا به پیوند آن امر كرده مى‏برند، و در روى زمین فساد مى‏كنند به حقیقت زیانكارند.

 

2- امام جعفر صادق (ع) فرمود : از دوستى با نادان بپرهیز زیرا هر چه به او نزدیكتر شوى به بدى نزدیك شده‏اى [ و از جانب او جز بدى به تو نمى‏رسد. ]

 

3- سیّد رضى (در نهج البلاغه) گوید : پیشواى مؤمنان على (ع) فرمود : اى فرزندم از دوستى با نادان بپرهیز ، زیرا او مى‏خواهد به تو سود برساند ولى زیان مى‏رساند ، از دوستى با بخیل اجتناب كن زیرا هنگام شدیدترین حاجت تو را رها مى‏سازد ، و از دوستى با بد كار بر حذر باش زیرا تو را به چیز كمى مى‏فروشد ، و از دوستى با دروغگو بپرهیز زیرا او مانند سراب است ، دور را به تو نزدیك و نزدیك را به تو دور مى‏نمایاند.

 

4- امام محمّد باقر (ع) فرمود: به چهار شخص نزدیك مشو و دوستى مكن :

نادان ، بخیل ، ترسو  و دروغگو ؛  امّا نادان مى‏خواهد به تو سود برساند ولى ضرر مى‏زند ، امّا بخیل چیزى از تو مى‏گیرد ولى چیزى به تو نمى‏دهد ، امّا ترسو از تو و از پدر و مادر خویش مى‏گریزد ، امّا دروغگو راست مى‏گوید ولى كسى سخن او را تصدیق نمى‏كند .

 

5- امام جعفر صادق (ع) از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند كه امام باقر (ع) فرمود :

خواستم به سفر بروم ، پدرم علىّ بن الحسین (ع) به من سفارش كرد : اى پسرم از دوستى و معاشرت با احمق بپرهیز و با او معاشرت نكن  . زیرا احمق در حضور و غیاب به دنبال عیبجویى است .

اگر سخن بگوید نادانى‏اش او را رسوا گرداند ، و اگر سكوت كند ناتوانى در گفتار او را كوچك مى‏كند و اگر كارى انجام دهد آن را تباه سازد ، و اگر مسئولیتى به عهده گیرد آن را ضایع مى‏كند ، دانش او باعث بى‏نیازى او نیست و دانش دیگران هم به وى سود نمى‏رساند ، نصیحت ناصحان را نمى‏پذیرد ، دوستش از او آسایشى نمى‏یابد ، مادرش دوست دارد در عزایش بنشیند ، و همسرش مى‏خواهد او را از دست بدهد ، همسایه‏اش مى‏خواهد از او دور باشد ، و دوست وى تنهایى را بر مجالسش ترجیح مى‏دهد ، اگر در مجلسى از دیگران كوچكتر باشد آنها از دست او در رنج و عذابند ، و اگر بزرگتر از دیگران باشد آنان را به فساد مى‏كشاند .

 

منبع :

آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام
ترجمه كتاب العشره وسائل الشیعه

شیخ حرّ عاملى
ترجمه: محمد على فارابى، یعسوب عباسى على كمر





نوع مطلب : حدیث، اخلاق، 
برچسب ها : آداب معاشرت از دیدگاه معصومین، تحریم همنشینى با دروغگو و گنهكار و بخیل و نادان و قاطع رحم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 دی 1391 :: نویسنده : علی

سختی ها باعث ناامیدیمان نشوند.

و یادمان باشد:

کارگردان سخترین نقش ها را به بهترین بازیگران می دهد.





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : یادمان باشد، سختی ها،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : soldier3

آورده اند شخصی حسود روی به درگاه خداوند آورده و پس از دعای بسیار از خداوند حاجتی خواست .

در جواب آن شخص صدایی آمد و گفت هر چه دلت می خواهد ازمن بخواه من به تو آن چه را که بخواهی می دهم .

ولی ؛ فقط به این شرط ؛ که هر چه تو بخواهی به همسایه ات دوبرابر آن را خواهم داد .

مثلا اگر تو یک خانه را از من طلب کنی من به همسایه ات دوخانه می دهم …

شخص حسود پس از اندکی تأمل و تفکر گفت :

 

 ای پروردگار ! تقاضا می کنم که یک چشمم را کور گردانی.





نوع مطلب : اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : حکایت شخص حسود، حسادت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 آذر 1391 :: نویسنده : soldier3

رساله ای كه بدین نام خوانده می‌شود ، یكی از چند اثر منسوب به امام سجاد علی‌بن الحسین(ع) است . تا آنجا كه بیان شده ,  قدیم‌ترین ماخذها كه نام این رساله در آن آمده بشرح زیر است:‌

1‌- تحف العقول،  از حسن بن علی‌بن حسین‌بن شعبه حرانی متوفی بسال 381 ه- . ق.‌

2‌- خصال، از ابوجعفر محمدبن علی‌بن حسین بابویه قمی متوفی بسال 382 ه- . ق.‌

3‌- من لایحضره الفقیه، از همین مولف‌.

صدوق در خصال , سند خود را چنین می نویسد؛

علی بن احمدبن موسی ، از محمدبن ابی عبدالله كوفی ، از جعفربن مالك فزاری از خیران بن داهر ، از احمدبن علی‌بن سلیمان جبلی از پدرش ، از محمدبن علی از محمدبن فضیل ، از ابوحمزه ثمالی و در من لایحضر  , حدیث مرسل است .‌

 
ترجمه رساله برابر ضبط صدوق در خصال:‌

 

1‌- حق خدا‌

اما حق بزرگ خدا بر تو ، آن است كه او را بپرستی . و چیزی را شریك او نسازی .  چون از روی اخلاص چنین كردی برای تو بر خود قرار دهد،‌ كه كار دنیا و آخرتت را بسازد .‌

2‌- حق نفس:‌

و حق نفس تو بر تو این است كه آن را در طاعت خدای - عزوجل - بداری .‌

3‌- حق زبان:‌

و حق زبان ، بازداشتن آن است از سخن زشت . و خوی دادن آن بر (گفتار ) نیك  و واگذاشتن به آنچه در آن سودی نیست . و نیكویی به مردم و سخن نیك درباره آنان .‌

4‌- حق گوش:‌

و حق گوش بازداشتن آن است از شنودن غیبت و آنچه شنیدنش روا نیست .‌

5‌ -‌ حق چشم:‌

و حق چشم این است كه آن را از آنچه بر تو روا نیست ، بپوشانی . و با نگریستن بدان , پند گیری .‌

6‌- حق دست:‌

و حق دست آن است كه آن را در آنچه بر تو روا نیست ، نگشایی .‌

7‌ - حق پا:‌

و حق دو پای تو آن است كه با آنها در آنجا كه بر تو روا نیست ، نروی ؛ چه ، با این دو پاست كه بر صراط می‌ایستی . پس بنگر كه تو را نلغزانند كه در آتش بیفتی .‌

8‌ - حق شكم:‌

حق شكم تو این است كه آن را ظرف حرام نسازی و بیش از سیری نخوری .‌

9‌- حق عورت:‌

و حق عورت تو این است كه آن را از زنا بازداری و آن را از دیده‌ها بپوشانی.‌

10‌- حق نماز:‌

و حق نماز این است كه بدانی آن به رسولی رفتن نزد خداست . و تو در نماز پیش خدای - عزوجل - ایستاده‌ای و چون این دانستی ، مانند بنده خوار , حقیر , خواستار، پارسای امیدوار ، ترسان , اندك مقدار ،‌ زاری كن , بزرگ دارنده كردگار ، با آرامش و وقار می‌ایستی و نماز را برپا می‌داری و حدود و حقوق آن را می‌گذاری .‌

11‌- حق حج:‌

و حق حج این است كه بدانی آن به رسولی رفتن نزد پروردگار تو است . و گریختن تو از گناهانت به سوی اوست . توبه تو با آن پذیرفته است و واجبی كه خدا بر عهده تو نهاده , با آن انجام , محقق می‌شود .‌

12‌- حق روزه:‌

و حق روزه این است كه بدانی آن پرده‌ای است كه خدا بر زبان و گوش و چشم و شكم و عورت تو نهاده تا تو را بدان , از آتش بپوشاند. اگر روزه را واگذاشتی ، پرده خدا را پاره كرده‌ای .‌

13‌- حق صدقه:‌

و حق صدقه این است كه بدانی آن ذخیره تو نزد پروردگار تو است و سپرده‌ای كه نیازی به گواه گرفتن بر آن نداری . اگر این را دانستی ، اطمینانت بدانچه در نهان به امانت می‌سپاری ، بیشتر است تا آنچه در آشكارا می‌دهی .  و میدانی كه صدقه در این جهان بلاها و بیماری‌ها را از تو بازمی‌دارد ، و در آن جهان از آتشت می‌رهاند.‌

14‌- حق قربانی:

و حق قربانی این است كه بدانی بدان ، خدای - عزوجل - را می‌خواهی نه آفریدهای او را . و جز رحمت پروردگار و نجات روح خود از او در روز دیدار ، نمی‌خواهی.‌

15‌ - حق سلطان:‌

و حق فرمانروا این است كه بدانی تو وسیله آزمایش او هستی . و او با قدرتی كه خدا به وی داده ، آزموده می‌شود ، و بر توست كه خود را گرفتار خشم او نسازی . و بدست خود او را به هلاكت نیندازی و در بدی كه به تو می‌كند شریك او نشوی .‌

16‌- حق معلم:‌

و اما حق آن كه آموزگار توست این است كه او را بزرگ داری و مجلس او را محترم شماری . و به گفته او گوش دهی . و بدو روی آوری.

و بانگ خود را در محضر او بلند نكنی و اگر كسی از او پرسشی كند تو پاسخ ندهی تا او خود پاسخ دهد . و در محضر او با كسی سخنی نگویی و پیش او كسی را عیب نكنی و اگر پیش روی تو از او بد گویند از وی دفاع كنی . و عیب‌های او را بپوشانی و نكویی‌های او را آشكار سازی .  و با دشمن او ننشینی و دوست او را دشمن نگیری . پس اگر چنین كردی فرشتگان خدا گواهی دهند كه تو برای خدا  - نه برای مردم -  نزد وی رفته‌ای و از او علم آموخته‌ای .‌

17‌- حق مولی:‌

و حق آن كس كه مالك توست - این است كه او را اطاعت كنی و جز در آنچه موجب خشم خداست نافرمانی او نكنی . چه اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.

18- حق رعیت:

و اما حق رعیت كه تو بر آنان قدرت داری این است كه بدانی آنان به خاطر ناتوانی خود و قدرت تو رعیت تواند . پس واجب است كه با آنان به عدالت رفتار كنی و برای ایشان پدری مهربان باشی ، و نادانی‌شان را ببخشی و در كیفرشان شتاب نكنی و هر قدرتی كه خدای عزوجل به تو عطا فرموده آن را سپاس گویی .‌

19‌- حق متعلمان:‌

و اما حق آنان كه در علم رعیت تو هستند ، این است كه بدانی خدای عزوجل با علمی كه به تو داده و گنجینه‌هایی كه بر تو گشوده ، تو را سرپرست آنان كرده است . پس اگر مردمان را نیكو تعلیم دهی , بر آنان درشتی نكنی , و بر ایشان خشم نگیری , خدا به فضل خویش علم تو را بیفزاید .  و اگر علم خود را از مردم بازگیری , یا هنگامی كه از تو آموختن علم می‌خواهند , با آنان درشتی كنی , بر خداست كه علم و جمال آن را از تو باز گیرد  و مرتبه تو را در دلها ساقط كند .

20- حق زن:

و اما حق زن این است كه بدانی خدای  - عزوجل -  او را مایه آرامش و انس تو كرده و این نعمتی است  از خدا بر تو . پس او را گرامی بدار و با او مدارا كن و اگر چه حق تو بر او واجب‌ترست ، اما بر توست كه بر او رحمت آری . و خوراك و پوشاك او را آماده سازی و اگر از روی نادانی كاری كند بر او ببخشی كه او گرفتار توست .

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، دینی، اخلاق، 
برچسب ها : رساله حقوق امام سجاد (ع)،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 آذر 1391 :: نویسنده : soldier3

من که خجالت کشیدم , شما چطور؟

 

من عضو یکی از مجموعه های ورزشی نسبتا گران تهران هستم , که برای استفاده از ۱۰ جلسه آن بین ۳۰۰ تا ۵۵۰ هزار تومان هزینه میشود و هفته پیش یکی از دوستان خیلی محترمم را نیز دعوت کرده بودم که هزینه او از credit card من کم میشد . مایوم را پوشیده بودم و داشتم به دوست جانبازم کمک میکردم که تا لب استخر بیاید .

وقتی به سمت طبقه دوم که استخر سرباز دارد حرکت کردم ، یکی از مسوولین استخر به سمتم آمد ...

- جناب دکتر شیری ! میخواستم درباره دوستتان عرضی داشته باشم...  ایشون امشب را استثنائا میتوانند در مجموعه تشریف بیاورند , ولی برای دفعه بعد معذوریم .

- یه نیگاهی به دوستم کردم که جانباز جنگ است و پای راستش از زیر زانو قطع شده و موقع شنا پای مصنوعی خود را باز میکند و البته صحنه نورمالی ایجاد نمیکند ,  زیرا یک نفر زیر بغلش را باید بگیرد تا برسد به لبه استخر و بعد البته شناگر قابلی است .

گفتم : ایشون عضو تیم واترپلوی جانبازان است و مشکل شنا پیدا نمیکند !!! 

- گفت : قربان تا جاییکه ما خبر داریم برای این افراد (!) استخرهای مخصوصی وجود دارد که میتوانند شنا کنند و

 

در استخرهای عمومی موجب وحشت اعضای مجموعه نشوند ...

 

دنیا دور سرم میچرخید ... یک لحظه تمام فیلم کمال تبریزی ( گاهی به آسمان نگاه کن ) و تمام خاطراتم از بچه های جنگ و قطع نخاعی های کوثر و شیمیایی های زعفرانیه... از برابر دیدگانم گذشت...

محمد کریمخانی ، جانباز نصفه پای جنگ ، وکیل با سواد این مملکت و فارغ التحصیل دانشگاه علامه طباطبایی به خاطر پای زشت خود موجبات تکدر خاطر اعضای مجموعه تفریحی ورزشی ص را فراهم می آورند.... اعضای مرفهی مثل من که برای ۱۰ جلسه استفاده از مجموعه شش طبقه فوق الذکر ، بین ۳۰۰ تا ۵۵۰ هزار تومان شهریه میدهند ...

اف بر ما باد... تف به شرف ما باد... مرگ بر این غیرت نم کشیده باد ...

شنیده یودم تو آلمان , اگر کسی به معلول نظامی دوران جنگ جهانی - که احتمالا جنایتکار جنگی هم به نوعی بوده - کمک میکرد که توش نوعی ترحم بود ، طرف را آویزون میکردند که چرا شان آقا را رعایت نکرده ای و حالا تو این کشور...

خاک بر سر من ، جانباز این مملکت , باید واسه تلطیف نگاه چهار تا پولدار ، نتونه از یک مجموعه استفاده کنه ...

 

آقای X !!!  معاون محترم رییس جمهور !

من کاری ندارم که بستگان شما یکی از دو صاحب اصلی این مجموعه است... من بارها شما را در قسمت VIP این مجموعه دیده ام... دیده ام که با محافظین خود تشریف می آرید استخر و ۴۰ بار طول میرید و ...

شما مسوولید آقا , که جلوی این توهین آشکار به قهرمان ملی را بگیرید ...

 

منبع : http://www.doctorshiri.com/weblog/archives/000825.php





نوع مطلب : اخلاق، فرهنگی و اجتماعی، 
برچسب ها : من که خجالت کشیدم شما چطور ؟، خاطره ای از جناب دکتر شیری، توهین به قهرمانان واقعی، توهین به معلولین چرا ؟!،
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آبان 1391 :: نویسنده : علی

یکی از هم دوره ای های شهید بابایی در آمریکا می گفت : توی آمریکا دوره ی خلبانی می دیدیم . یک روز روی بولتن خبری پایگاه ( ریس ) مطلبی نوشته بود که نظر همه را جلب کرده بود . مطلب این بود : « دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دَوَد تا شیطان را از خود دور کند ! » تا این مطلب را خواندم ، رفتم سراغ عباس و گفتم : « عباس قضیه چیه ؟! » اولش نمی خواست حرفی بزند ؛ بعد از چند لحظه ، آرام سرش را بالا آورد و گفت : « چند شب پیش بدخواب شده بودم ، رفتم میدون چمن تا کمی بدوم. کُلُنِل باکستر و زنش منو دیدند. از شب نشینی می آمدند . کلنل به من گفت : این وقت شب برا چی می دوی ؟ بهش گفتم : دارم ورزش می کنم. گفت : راستشو بگو . گفتم : راستش محیط خوابگاه خیلی آلوده هست ، شیطون آدمو بدجوری اذیت می کنه ، اگه آدم حواسشو جمع نکنه به کناه می افته . بعدشم بهش گفتم : می دونی ! دین ما برای این طور وقتا - که گناه آدم را وسوسه می کنه – توصیه کرده که عمل سخت انجام بدید».

علمدار آسمان / ص 29





نوع مطلب : دینی، اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : روش شهید بابایی برای فرار از گناه، روشی برای فرار از گناه،
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آبان 1391 :: نویسنده : علی
چنان كه مرسوم است برخى اشكال مى گیرند كه چرا طلبه ها كار یدى نمى كنند و حال آن كه امیر المومنین على(علیه السلام) كار مى كرد; یادم نیست كه كسى همین مطالب را به صورت پرسش مطرح كرد یا خود ایشان فرمود:
على(علیه السلام) كه روى زمین كار مى كرد، به این خاطر بود كه او را از كار كردن روى استعدادها محروم كرده بودند و گرنه هرگز آدم ها را رها نمى كرد.یكى از برادران طلبه كه گویا دل آزردگى زیادى از برخورد برخى بى انصاف ها داشت پرسید: راستى به نظر شما مفت خور كیست؟فرمود: مفت خور كسى است كه مشغول انجام تكلیف نباشد. اگر پزشكى بتواند پزشك تربیت كند، ولى تعلیم را رها كرده و مطب باز كند كه خود را تأمین مالى كند، بر مسند وظیفه ننشسته است.




نوع مطلب : دینی، اخلاق، فرهنگی و اجتماعی، 
برچسب ها : مفت خور كیست؟، مفت خور، داستانی از آیت الله علی صفائی حائری،
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آبان 1391 :: نویسنده : علی
پاسخی به گِلِه ی یك توبه كار

مؤمنی نالیده بود و با صمیمیت و صداقت هم شکایت داشت که:

 من زمانی گرایش چپ و مارکسیستی داشتم و بچه‌ها را به کوه می‌بردم. آن جا دختران هم همراه ما بودند و حتی برخی از آن‌ها موقع لغزیدن و افتادن به وسیلۀ ما دستگیری می‌شدند. شب‌ها در پناهگاه مختلط می‌خوابیدیم و هیچ وقت احساس و وسوسه‌ای نداشتم. اما حالا که توبه کرده و مذهبی هستم و متأهل هم شده‌ام با کمترین برخوردها وسوسه می‌شوم. و کلافه بود که آخر این حالت چیست؟

استاد خندید و با آن آرامش خاص فرمود: آن وقت‌، تو ریشه‌ای نداشتی‌، پس میوه‌هایت (عمل) در دست شیطان و تبلیغ حزب او بود و خوبی‌هایت هم به سود او بود. اصلاً شیطان می‌گفت: تو از خود مایی، پس چه وسوسه‌ای؟ اما حالا که ریشه‌ای یافته‌ای (اعتقاد به خدا) او می‌خواهد ریشه‌ها را بزند، اما نمی‌تواند. پس به میوه‌ها می‌پردازد، تا از این راه کم کم به ریشه‌ها برسد. تو حالا قیمت یافته‌ای و باید خرابت کند. این است که در حج بعد از مشعرالحرام که شعور به حرمت‌ها می‌یابی، بلافاصله رمی جمرات شروع می‌شود.

پس تا شعور به حرمت‌ها نیافته‌ای، وسوسه‌ای نیست. اما به محض شناخت و ادراک است که باید شیطان را رمی کنی آن هم دو بار و




نوع مطلب : دینی، اخلاق، 
برچسب ها : پاسخی عجیب به گِلِه ی یك توبه كار، داستانی از آیت الله علی صفائی حائری،
لینک های مرتبط :
از خاطرات زیارت امام رضا(علیه السلام)

(بخش زیبایی از حیات طیبه او به سفر های مشهد تعلق دارد. چرا که پایان ماه و اول ماه بعد خود را به مشهد می رساند.)

 می گفت: اگر جسم با دو روز حمام نرفتن بو می گیرد، روح با یک نیت بد سیاه و کدر می شود. به همین خاطر به امام رضا پناه می برد. که در زیارت یکشنبه حضرت زهرا آمده است: «انا قد طهرنا بولایتهم»؛ ما با ولایت آنان تطهیر می‌شویم. می‌گفت: زیارت امام رضا مثل حمام است و با این نیاز به درگاه امام می‌شتافت.

روزی یکی از مریدان مشهدی گفته بود: بیایید منزل ما خالی است. ایشان از آدرس خانه آن جوان پرسید و پاسخ شنید که مثلاً: نخ‌ریسی! فرمود: دور است. من جایی دور و بر حرم می‌خواهم. پرسیدند: چرا این قدر نزدیک؟ فرمود: آخر آلوده‌ها لب حوض می‌نشینند!

آن قدر یقین به رافت و دست گشایش گر آقا داشت که وقتی گدایی در نزدیکی حرم امام رضا از او چیزی خواست، با آن همه دست و دل بازی محل نگذاشت و اعتنایی به او نکرد... و وقتی اصرار فقیر را دید، فرمود: بی‌سلیقه‌ای! آدم در کنار دریا از یک پیت حلبی آب نمی‌خواهد




نوع مطلب : اخلاق، دینی، داستان و حکایت، 
برچسب ها : داستان كوتاه و خاطره از زندگی آیه الله علی صفایی حائری (عین صاد)، داستانی از علی صفایی حائری،
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آبان 1391 :: نویسنده : علی
مرحوم حاج میرزا حسین نورى كه از بزرگ‌ترین محدّثین جهان تشیّع است در كتاب علمى و با قیمت «دارالسلام» نقل مى‌كند:
حاج میرزا خلیل طهرانى در اوائل طلبگى در شهر قم در مدرسه دارالشفاء به تحصیل اشتغال داشت و از حیث فقر و تهیدستى در سختی و مضیقه بود، به طورى كه بعضى شب‌ها را گرسنه مى‌خوابید.

شبى در فصل زمستان از مدرسه بیرون رفت تا قدرى ذغال تهیه كند، به خانمى برخورد كه با دو بچه كوچك كنار كوچه نشسته و با چشم گریان به آنها مى‌گوید: من به هر كجا رفتم كه منزل گرمى از براى شما تهیه كنم ممكن نشد، مى‌ترسم امشب در آغوش من از سرما تلف شوید!! 


ادامه مطلب


نوع مطلب : دینی، اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : حکایت حاج میرزا خلیل تهرانى در برزخ، حاج میرزا خلیل تهرانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 آبان 1391 :: نویسنده : soldier3

آرتور اش (Arthur Ashe 10 Jul.1943 – 6 Feb. 1993) قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای كه درجریان یك عمل جراحی درسال ۱۹۸۳دریافت كرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.

 او ازسراسر دنیا نامه هائی از طرفدارانش دریافت كرد.  یكی از طرفدارانش نوشته بود:

چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناكی انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت:

دردنیا 50 میلیون كودك بازی تنیس را آغاز می کنند ,                                                                                                                        

5 میلیون یاد می گیرند كه چگونه تنیس بازی كنند، 

500 هزارنفر تنیس را درسطح حرفه ای یاد می گیرند،

50 هزارنفر پا به مسابقات می گذارند،

5 هزارنفر سرشناس می شوند،

50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می كنند،

4 نفر به نیمه نهائی می رسند و  2 نفر به فینال .

و آن هنگام كه جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم،

هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

و امروز هم كه ازاین بیماری رنج می كشم , هرگز نمی توانم بگویم خدایا چرا من؟

 





نوع مطلب : اخلاق، 
برچسب ها : آرتور اش، درس زندگی از آرتور اش،
لینک های مرتبط :

شهید آیت الله اشرفی اصفهانی , اسوه تقوا و ساده زیستی

 

در سال 1281 شمسی ، در خمینی شهر کودکی متولد شد که عطاءالله نام گرفت پدرش مرحوم میرزااسدالله از علمای دین و مردی زاهد با زندگی ساده ای بود.

مادرش بانو ((نجمه )) فرزند مرحوم سید محمدتقی میردامادی ، زنی با ایمان و موقر، پاکدامن و صبور و فداکار بود.

شهید اشرفی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر , ‌نزد مرحوم سید مصطفی تلمذ گذراند .  او استعداد فراوان و حافظه قوی داشت - طوری كه كتاب نصاب الصبیان را در نه سالگی از حفظ می دانست.

 در سن 12 سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشاركی و مرحوم مدرس استفاده كردند.

ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی كه در حوزه اصفهان بودند , هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را كه دوازده كیلومتر بود , پیاده طی می كردند . خود می فرمود : دوشنبه خوراکم تمام می شد , سه شنبه دو ریال پولم را خرج می­كردم ، چهارشنبه كه آخرین روز تحصیل بود , بدون پول و غذا می گذراندم .

همچنین ایشان در مورد زندگی پر مشقت خود می فرمود ؛

* (زمانی در حجره ای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی می كردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم، نه نفت و قند. برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می كردم. در روزهای جمعه به یكی از مساجد دورافتاده اصفهان می رفتم و از صبح تا عصر در آن مسجد درسهای یك هفته را دوره می كردم . در مدت دوازده ساعتی كه یكسره آن جا مطالعه می كردم غذای من فقط مقداری دانه ذرت برشته بود. چیز دیگری نداشتم.)

* (در مدرسه رضویه قم مدتی با یك نفر طلبه هم حجره بودم و این شخص وضع مالی خوبی داشت. او همیشه از غذای طبخ شده استفاده می كرد ولی من قادر به تهیه آن نبودم . در این مدتی كه من با این شخص در یك اتاق بودیم ابدأ‌متوجه نشد من كی شام و كی ناهار می خورم. من در حین مطالعه مقداری كتاب روی هم می گذاردم تا او متوجه نشود و من در حالی كه روی كتاب قرار گرفته بودم در حین مطالعه از آن نان خالی لقمه لقمه استفاده می كردم و اما وقتی او موقع غذا خوردنش می رسید , غذای طبخ شده را حاضر می كرد و به بنده هم تعارف می كرد. من در جواب می گفتم غذا صرف كرده ام .)

* (از ابتدای شروع به تحصیل تا پایان تحصیلات سطح فقه و اصول ، من حتی یك كتاب ملكی از خودم نداشتم . تمام كتابهایی كه در اختیارم بود وقفی بود.)

مشکلات ناشی از فقر ، هرگز نتوانست مانعی بر سر راه علمی و معنوی او ایجاد نماید. در قم نیز قبل از آمدن آیة الله بروجردی وضع زندگی طلاب خوب نبود , به گونه ای که آیة الله اشرفی با داشتن همسر و سه فرزند , تنها هر دو ماه یکبار مبلغ بیست و پنج ریال شهریه می گرفت . اما بعد از آمدن ایشان ، آقای اشرفی اصفهانی ، چهل و پنج تومان شهریه می گرفت و نصف آن را برای همسر و دخترش که در خمینی شهر بودند، می فرستاد و نصف دیگرش را برای خود و دو فرزندش - حاج شیخ حسین و محمد - نگه می داشت . بدین گونه شانزده - هفده سال با دو فرزندش در یک حجره به سر برد  و  وضع نامساعد مالی اش اجازه نداد که خانواده اش را به قم بیاورد و خانه ای اجاره کند.

شهید اشرفی با همه مشكلات و مسائل آن زمان ،‌ در تحصیل علوم اسلامی و دینی جدیت فرمود , و پس از اندك زمانی از فضلا و مدرسین نامی و برجسته حوزه علمیه قم به شمار آمد , و بسیار مورد توجه مراجع تقلید آن زمان , بخصوص آیت الله خوانساری , قرار گرفت.

اولین اجازه اجتهاد صادره از سوی این عالم مجاهد و متقی به آیه الله اشرفی اصفهانی داده شد. در آن هنگام شهید اشرفی چهل ساله بود.  پیش از آن نیز شهید اشرفی چندین اجازه در امور حسبیه از آقای خوانساری دریافت داشته بود . بطوریکه حكم اجتهاد ، همچنین اجازه ها و حكم امامت جمعه ایشان مورد تآیید همه مجتهدین زمانش بود .  



ادامه مطلب


نوع مطلب : اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : شهید آیت الله اشرفی اصفهانی، شهید محراب اشرفی اصفهانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : soldier3
روش برخورد با مردم


مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه در كتاب رجال خود آورده است :
در یكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا علیه السلام در منزل آن حضرت گرد یكدیگر جمع شده بودند و یونس بن عبدالرّحمن نیز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصیّت هاى ارزنده بود، در جمع ایشان حضور داشت .
هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.
امام علیه السلام ، به یونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هیچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى ؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود.
آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر علیه یونس ، به سخن چینى و ناسزاگوئى آغاز كردند.
و در این بین حضرت رضا علیه السلام سر مبارك خود را پائین انداخته بود و هیچ سخنى نمى فرمود؛ و نیز عكس العملى ننمود تا آن كه بلند شدند و ضمن خداحافظى از نزد حضرت خارج گشتند.
بعد از آن ، حضرت اجازه فرمود تا یونس از اتاق بیرون آید.
یونس با حالتى غمگین و چشمى گریان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! من فدایت گردم ، با چنین افرادى من معاشرت دارم ، در حالى كه نمى دانستم درباره من چنین خواهند گفت ؛ و چنین نسبت هائى را به من مى دهند.
امام رضا علیه السلام با ملاطفت ، یونس بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود:


اى یونس ! غمگین مباش ، مردم هر چه مى خواهند بگویند، این گونه مسائل و صحبت ها اهمیّتى ندارد، زمانى كه امام تو، از تو راضى و خوشنود باشد هیچ جاى نگرانى و ناراحتى وچود ندارد.
اى یونس ! سعى كن ، همیشه با مردم به مقدار كمال و معرفت آن ها سخن بگوئى و معارف الهى را براى آن ها بیان نمائى .
و از طرح و بیان آن مطالب و مسائلى كه نمى فهمند و درك نمى كنند، خوددارى كن .
اى یونس ! هنگامى كه تو دُرّ گرانبهائى را در دست خویش دارى و مردم بگویند كه سنگ یا كلوخى در دست تو است ؛ و یا آن كه سنگى در دست تو باشد و مردم بگویند كه درّ گرانبهائى در دست دارى ، چنین گفتارى چه تاءثیرى در اعتقادات و افكار تو خواهد داشت ؟
و آیا از چنین افكار و گفتار مردم ، سود و یا زیانى بر تو وارد مى شود؟!



یونس با فرمایشات حضرت آرامش یافت و اظهار داشت : خیر، سخنان ایشان هیچ اهمیّتى برایم ندارد.
امام رضا علیه السلام مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود:


اى یونس ، بنابر این چنانچه راه صحیح را شناخته ، همچنین حقیقت را درك كرده باشى ؛ و نیز امامت از تو راضى باشد، نباید افكار و گفتار مردم در روحیّه ، اعتقادات و افكار تو كمترین تاثیرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى خواهند، بگویند.
 
 
منابع:
بحار الانوار, ج2,ص5 : به نقل از رجال کشًی
کتاب 40 داستان از امام رضا (ع) اثر عبدالله صالحی                                                                                                    




نوع مطلب : دینی، اخلاق، داستان و حکایت، 
برچسب ها : داستانی از امام رضا (ع)، روش امامان در برخورد با مردم،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات