تبلیغات
تفکر

تفکر
سلام خوش آمدید
نویسندگان
لینک دوستان
[ چهارشنبه 6 اسفند 1393 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ علی ]
[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ علی ]
[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ علی ]
برای دانلود به لینک زیر مراجعه کنید.

اینجا کلیک کنید.



طبقه بندی: لطیفه و خنده حلال، وهابیت،
برچسب ها: دانلود طنز وهابی چه خبر، وهابی چه خبر، وهابی، طنز وهابی چه خبر،
[ چهارشنبه 9 مهر 1393 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ علی ]
[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ علی ]
توی امتحان " جمعیت و تنظیم خانواده " سوال اومده بود: استراتژی ها و سیاستهای جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران چیست ؟ چیزی به ذهنم نرسید، نوشتم
تاسیس شرکت سایپا
استادم با من هم عقیده بود، نمره کاملو داد.

خدمتی که مرغ با تخمش به مجردین کرد، الکساندر فلمینگ با پنی سیلینش نکرد.

مرد: چرا دعوامون میشه تو عصبانی نمیشی؟
زن: خودمو کنترل میکنم
مرد: چجوری؟
زن: توالت رو میشورم
مرد: چه ربطی داره؟
زن: آخه با مسواک تو میشورمش.

پیام استاد به دانشجویان : دانشجوی عزیز، وقتی سر کلاس اس ام اس بازی میکنی، من میفهمم. هیچ آدم عاقلی به خشتک خودش زل نمیزنه و لبخند بزنه.

دو تا زن توی اتوبوس برای یه صندلی خالی دعواشون میشه. راننده میگه: اونی که مسن تره بشینه روی صندلی
هر دو تا زن به هم نگاه کردن و صندلی خالی موند.

یه جاهل میره امتحان رانندگی بده. بهش میگن چطور بود؟ میگه: والا فضا خیلی معنوی بود. هر طرف میپیچیدم، افسر میگفت یا ابوالفضل.

دیشب یه مطلب مهم درباره ضررهای قلیون توی مجله خوندم...... خیلی ترسیدم. بیاین به هم قول بدیم تا آخر عمر دیگه هیچوقت مجله نخونیم.

اگه تو امریکا، نام گذاری شرکتها مثل ایران بود، الان اسم شرکت اپل میشد : " شرکت سیب پردازان سیستم گستر غرب".

به مامانم میگم: لایک به غذات
میگه: لایک تو هفت جد و آبادت!!! ای نمک نشناس. حیف اون غذایی که برات میپزم.



طبقه بندی: لطیفه و خنده حلال،
برچسب ها: با هم بخندیم، چند لطیفه بخوانیم، لطیفه های مثبت، با هم بخندیم به هم نخندیم، جک یا لطیفه، :)، (:،
[ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ علی ]

یه روز یه ترکه


یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره ، عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره . ازش می پرسند چرا اینکارو کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست. مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمونن و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم . اینها را هم میشود خورد. . . این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی رحمت الله تعالی علیه
 
 
یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش ،جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن .اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد . اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری
 
 
به یه ترکه گفتند کتابی بنویس ، ترکه برای تالیف کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت. او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب 11 جلدی نوشت . این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود

بیایید درتعریف کردنها و لطیفه گفتن هایمان تجدید نظر کنیم...

منبع :  Asemaniha

 




طبقه بندی: اخلاق، فرهنگی و اجتماعی، لطیفه و خنده حلال،
برچسب ها: یه روز یه ترکه، یه روز، لطیفه های خنده دار، جک های ما، چطور لطیفه بگیم، لطیفه های با حال، تاملی بر لطیفه ها،
[ چهارشنبه 2 اسفند 1391 ] [ 11:48 ب.ظ ] [ علی ]

خر مگس از نمای خیلی نزدیک

                                             




طبقه بندی: لطیفه و خنده حلال، تصاویر،
برچسب ها: خر مگس از نمای خیلی نزدیک، خر مگس،
[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ علی ]
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ علی ]
[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 04:40 ب.ظ ] [ علی ]
[ دوشنبه 29 خرداد 1391 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ علی ]

دو نفر به اسم محمود و مسعود باهم رفاقتی دیرینه داشتن، تا جایی كه مردم فكر میكردن این دو نفر باهم برادرند.

روزی روزگاری مسعود نقشه گنجی رو به محمود نشان داد و با هم تصمیم گرفتن  كه به دنبال گنج برن.

یك روز محمود و مسعود از خانواده شان خداحافظی كردن و رفتن.

محمود نقشه ای  در سر داشت كه وقتی به گنج دست پیدا كرد مسعود رو از سر راهش برداره و اونو  بكشه.

بعد از چند روز سختی به گنج رسیدند.


ادامه مطلب را حتما بخوانید اینجا کلیک کنید

طبقه بندی: لطیفه و خنده حلال،
برچسب ها: عاقبت خیانت در رفاقت، خیانت در رفاقت،
[ سه شنبه 23 خرداد 1391 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ علی ]

یه سئوال ازتون می پرسم تا بدونیم نیاز هست تو بیمارستان روانی بستری بشید یا نه.

شما رو می برن حموم پیش وان.یه قاشق یه لیوان و یه سطل کنار وان قرار داره. و به شما می گن وانو خالی کنید.حالا شما چیکار می کنید.سطل، احسن، سطل از همه بزرگتره ، خوب حالا دوست دارید اتاقتون تو بیمارستان روانی کنار پنجره باشه یا نه!

آخه آدم عاقل ،وان درپوش داره اونو باید بکشی.




طبقه بندی: لطیفه و خنده حلال،
برچسب ها: تست روانشناسی، لطیفه، سرکاری، تست روانشناسی سرکاری، تست سرکاری، سوال سرکاری،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ علی ]
*چند سال پیش رفته بودم خونه بابابزرگم، از قضا تلفنشون زنگ خورد و من
گوشی رو برداشتم. طرف خبر فوت دوست صمیمی بابابزرگم رو داد و من 10 باری
پشت تلفن گفتم خدا بیامرزدش... بعد قطع کردم، بابابزرگم پرسید چی شده؟
پیش خودم گفتم اگر الان بگم فلانی مرد، این بدبخت هم فوت می کنه! گفتم:
هیچی، حسین آقا پاش شکسته... بابابزرگم هم خیلی شیک پرسید: ختمش کجاست؟!

*اعتراف می كنم یه بار سر كلاس خوابم برده بود استاد می خواست از
كلاس بیرونم كنه 3 دفعه گفت برو بیرون! گفتم: چشم الان می رم (اما هر
كاری می كردم نمی شد!) دفعه آخر كه داد زد گفت پس چرا نمیری؟ منم داد زدم
گفتم بابا! پام خواب رفته!

*یه بار رفته بودیم بیرون یه پسره بهم گفت بخورمت! منم بهش گفتم گه نخور!

*بچه بودم یه روز داشتیم با دختر خالم تو حیاطمون بازی می کردیم.
 

ادامه مطلب

طبقه بندی: لطیفه و خنده حلال،
برچسب ها: اعترافات جالب، خاطرات دوران کودکی، خاطرات خنده دار دوران کودکی، از کودکی، اتفاقات کودکی، اتفاقات جالب و خنده دار دوران کودکی،
[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب