تفکر
سلام خوش آمدید
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : soldier3

تحمل شگفت انگیز حضرت جرجیس (ع)

 

جرجیس از جمله پیامبرانى است كه در راه ابلاغ رسالت و ارشاد و هدایت بت پرستان ، سخت ترین شكنجه ها را تحمل نمود و از انجام وظیفه سنگین رسالت باز نایستاد.

هنگامى كه جرجیس پیامبر، پادشاه شام را از بت پرستى به پرستش خداى یكتا دعوت نمود، به دستور وى حضرت را زندانى ، و بدن مباركش را با شانه هاى آهنین مجروح و پاره پاره كردند، بطورى كه گوشتهاى بدن او تكه تكه كنده مى شد. سپس بر بدن مجروح او سركه ریختند و اشیاء زبر و پلاسهاى درشت بر بدن مجروح او مالیدند.

چون شب تاریك شد مردم از او پراكنده شدند، اهل زندان دیدند ملكى به نزد آن حضرت آمد و گفت: اى جرجیس! حق تعالى مى ‏فرماید: صبر كن و شاد باش و مترس كه خدا با تو است و تو را از ایشان خلاصى خواهد داد و ایشان تو را چهار مرتبه خواهند كشت و من الم و آزار را از تو دفع مى ‏كنم.

آنگاه پادشاه دستور داد : میله هاى آهنى را با آتش سرخ كنند و بر بدن حضرت گذارند. ولى جرجیس در مقابل همه این شكنجه ها مقاومت كرد و به زانو در نیامد. شاه خونخوار دستور داد: میخهاى بلند آهنى بر رانها، زانوها و كف پاهاى او كوبیدند. چون او را هنوز زنده یافت ، فرمان داد: میخهاى بلند آهنى بر سرش بكوبند، سرب ذوب شده بر بدن او بریزند و یك ستون آهنى بسیار سنگین كه هیجده نفر به كمك یكدیگر آن را حركت مى دادند، بر روى شكم او قرار دهند.

وقتى با انواع مختلف شكنجه ها نتوانست بر او غلبه یابد و جرجیس را وادار كند دست از دعوت به خداپرستى و یكتاپرستى بردارد ، دستور داد همه ساحران و جادوگران ، تمام توان خود را بر ضد او بكار گیرند . ولى هیچ سحر و جادوئى بر حضرت تاءثیر نكرد . پس ‍ از آن زهر كشنده اى به او خورانیدند كه اگر همه اهل زمین از آن مى خوردند، بلافاصله مى مردند، اما زهر هم آسیبى به حضرت نرساند.

در نتیجه بسیارى از مردم و سحره با مشاهده این صحنه ها به او ایمان آوردند.
پادشاه ستمگر دستور داد تا همه آنان را به قتل برسانند و جرجیس را در چاهى بیفكنند.

ولى او به اذن خداوند ، زنده و صحیح از چاه بیرون آمد و براى چندمین بار مردم را به پرستش خداوند یكتا دعوت نمود.

این دفعه حدود چهار هزار نفر به او ایمان آوردند. لكن پادشاه همه را از دم تیغ گذراند، و فرمان داد تا لوحى از مس ساختند و آنرا با آتش سرخ كردند و حضرت را بر روى این صفحه مسى گداخته خوابانیدند و سرب مذاب در حلق او ریختند، و میخهاى آهنى بر چشم و سرش كوبیدند. سپس میخها را بیرون كشیدند و به جاى آنها سرب گداخته ریختند.

جرجیس پیامبر در برابر تمام شكنجه هاى سخت و طاقت فرسا مقاومت كرد ، تا اینكه پادشاه دستور داد : او را به آتش اندازند و خاكسترش را بر باد دهند . اما باز هم خداوند متعال به جرجیس حیات دوباره بخشید . جرجیس بار دیگر براى ارشاد و هدایت میان مردم رفت . براى چندمین بار او را دستگیر ونزد پادشاه آوردند ، در حالى كه مجلسى بزرگ آراسته بود. یكى از بزرگان مجلس از حضرت معجزه دیگرى خواست و گفت : این تختها از چوبهاى درختان مختلف ساخته شده اند . اگر توانستى این چوبها را به صورت درختان تازه با شاخ و برگ و میوه در آورى ، من به تو ایمان مى آورم .
حضرت دعا كرد و چنین شد.

وقتى پادشاه این جریان را مشاهده كرد، دستور داد : جرجیس را با اره دو نیم كنند و بدن دو نیم شده او را در دیگى پر از گوگرد و سرب بیندازند و در زیر دیگ آتش برافروزند.

اینجا عذاب الهى نازل شد و همه بیهوش شدند و بر زمین افتادند . دیگ واژگون شد و جرجیس به اذن خدا صحیح و سالم برخاست .

این بار چون جرجیس براى دعوت و تبلیغ رسالت نزد پادشاه رفت و درباریان او را دیدند، تعجب كردند . پادشاه دستور داد : او را گردن بزنند . هنگامى كه سر از بدن جرجیس جدا شد، همه مردم آن سامان به عذاب الهى هلاك شدند .

این بزرگترین درسى است كه از نهضتهاى انبیاء مى آموزیم . چگونه انسان باید در راه احیاء حق و اعتلاء كلمه توحید و انجام وظیفه خطیر الهى ، همه مصیبات و مشكلات ، تلخیها و سختیها را تحمل نماید و با صبر و استقامت ، و با اتكال به قدرت لایزال هستى به پیش رود و گامى از نیل به هدف باز نایستد.





نوع مطلب : دینی، قرآن، داستان و حکایت، 
برچسب ها : داستان حضرت جرجیس پیامبر،
لینک های مرتبط :


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات