تفکر
سلام خوش آمدید
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
دوشنبه 12 آبان 1393 :: نویسنده : علی
روزی امام صادق علیه ‏السلام از «هشام بن حکم» پرسیدند! بگو ببینم چگونه با «عمرو بن عبید» به مناظره برخاستی؟ هشام عرض کرد: من در محضر شما شرم می‏کنم، و زبانم نیز از عظمت امامم بند می‏گردد!!
امام علیه‏ السلام فرمودند: هرگاه به شما دستوری را صادر کردیم بی‏درنگ اطاعت فرمائید، هشام معروض داشت: زمانی شنیدم در «مسجد بصره» «عمرو بن عبید» گروهی را به دور خود جمع کرده، و آنان را از ولایت منحرف می‏سازد، لذا برای بحث با وی عازم «بصره» شدم، و برای این کار نخست در جلسه درس او حاضر گردیده، و به سخنانش گوش دادم، همه به من تماشا می‏کردند... سرانجام سکوت را شکسته، از وی پرسیدم: ای عالم! من مرد غریبی هستم، اجازه می‏دهی سؤالاتی را از شما بنمایم؟
عمرو: بفرمائید مانعی ندارد.
هشام: آیا شما چشم دارید؟
عمرو: پسرم! این چه سئوالی است، چیزی را که می‏بینی چگونه از آن می‏پرسی؟
هشام: سئوالات من از این قبیل است.
عمرو: بپرس مانعی ندارد، اگر چه سئوالات شما احمقانه است!!
هشام: حالا به سئوالم جواب دهید، آیا شما چشم دارید؟
عمرو: آری.
هشام: از چشم چه استفاده‏ای می‏نمایی؟
عمرو: به وسیله آن اشخاص را می‏بینم و چیزها و رنگ‏ها را از هم تمیز می‏دهم.هشام: آیا شما بینی دارید؟
عمرو: بلی دارم.
هشام: از آن چه بهره می‏برید؟
عمرو: بوها را می‏بویم.
هشام: آیا شما دهان هم دارید؟
عمرو: بلی.
هشام: از دهانتان چه استفاده می‏کنید؟
عمرو: برای چشیدن غذا به کار می‏رود.
هشام: آیا شما گوش هم دارید؟
عمرو: بلی دارم.
هشام: از گوش چه استفاده می‏کنید؟
عمرو: از آن برای شنیدن صداها بهره می‏گیرم.
هشام: علاوه بر اینها شما عقل هم دارید؟
عمرو: بلی.
هشام: قلب و عقل به چه کار آید؟
عمرو: اگر این حواس اشتباه کردند، از آن برای تشخیص خطاها استفاده می‏نمایم.هشام: آیا این حواس بی‏نیاز از قلب نیستند؟
عمرو: نه.
هشام: چگونه، در حالی که همه اعضایت سالم می‏باشند؟
عمرو: ای پسرم!
گاهی اعضای انسان مریض می‏گردند، مثلا در چشیدن یا دیدن یا بوئیدن و یا شنیدن، باید به قلب مراجعه کرد، و از حالت شک و دو دلی نجات پیدا نمود...هشام: پس خداوند برای جلوگیری از اشتباه اعضا قلب را مرحمت فرموده است؟
عمرو: بلی‏
هشام: ای ابا مروان! (کنیه عمرو) خداوند برای جلوگیری از خطاهای حواس پنجگانه قلب را به عنوان رهبر و امام برای هر کسی مرحمت فرموده است، آیا برای کل جامعه بشری امام و رهبری برای جلوگیری از خطاها و اشتباهات و انحراف فکری عطا نکرده است؟!!
عمرو در حالی که مبهوت بود و جوابی نداشت دم فرو بست!
هشام: چرا جواب نمی‏دهی؟
عمرو: تو هشام بن حکم هستی؟
هشام: نه!
عمرو: آیا از دوستان و همنشین‏های وی می‏باشی؟
هشام: نه!
عمرو: اهل کجایی!
هشام: اهل کوفه.
عمرو: تو همانی، تو هشام بن حکمی.
هشام می‏گوید: او مرا به حضورش فرا خواند، و در کنارش نشانید و خیلی احترام کرد، ولی قدرت سخن نداشت و مات و مبهوت در فکر بود.
امام صادق علیه‏السلام چون این سخنان را شنید در حالی که شاد و خندان بود پرسید،هشام! چه کسی این مناظره را به تو آموخته بود؟
هشام! چه کسی این مناظره را به تو آموخته بود؟
هشام: از هیچ کس، جز این که چیزهائی از شما آموخته‏ام، و از آنها استفاده نموده، و او را محکوم کردم.
امام صادق علیه‏السلام سوگند به خدا همین مناظره در «صحف» حضرت ابراهیم و حضرت موسی موجود است. [1] .
در این حدیث شریف که به صورت مناظره و مباحثه آمده است، ضرورت «امام معصوم و بی‏لغزش» روشن است...
ب: قضیه دوم که ما آن را به تخلیص می‏آوریم، مربوط به مرد شامی است که برای بحث و مناظره وارد مدینه شد، و به خانه امام صادق علیه‏السلام آمده، و با جرأت تمام گفت: آمده‏ام با شما به بحث و مناظره بپردازم، و حضرت پس از مذاکراتی جویای اطلاعات و تخصص‏های آن مرد شامی گردید، و در هر رشته‏ای که خود را متخصص معرفی می‏کرد، یکی از شاگردان امام او را مجاب و محکوم می‏نمود. سرانجام با جوان نورسی که موهای محاسنش تازه روئیده بود، وارد بحث شد، او همان «هشام بن حکم» بود، که در مورد امامت به مناظره پرداختند:
مرد شامی: در مورد امامت این مرد (امام صادق) سخن بگو.
هشام: آیا خدا به بندگانش بصیرتر است، یا مردم نسبت به خودشان‏
مرد شامی: خدا.
هشام: خداوند در رابطه با دین مردم نسبت به آنان چه کرده است؟
مرد شامی: آنان را مکلف ساخته، و در رابطه با تکلیفشان راهنما انتخاب کرده است.
هشام: آن راهنما کیست؟
مرد شامی: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم‏
هشام: بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدا راهنما و امامشان کیست؟
مرد شامی: کتاب و سنت.
هشام: آیا ما امروز برای رفع اختلاف خود می‏توانیم از کتاب و سنت استفاده کنیم؟
مرد شامی: بلی.
هشام: اگر چنین است، پس چرا ما با شما اختلاف داریم، تو از شام در اثر اختلاف بلند شده و به اینجا آمده‏ای. چرا اختلاف ما رفع نشده است؟
در حالی که مرد شامی خاموش بود، امام صادق علیه‏السلام فرمودند: چرا سخن نمی‏گوئی؟
مرد شامی؛ چه بگویم؟ اگر بگویم اختلاف نداریم دروغ گفته‏ام، و اگر بگویم، هر دو گروه حق است، صحیح نیست، و اگر اختلاف را قبول کنم محکوم گشته‏ام. به دستور امام صادق علیه‏السلام همان سئوالات را مرد شامی از هشام پرسید، و او یکایک همه آنها را جواب گفت، و در پایان فرمود: راهنما و امام امروز و عصر ما این مرد بزرگوار است، و اشاره کرد به امام صادق علیه‏السلام.
مرد شامی برای این ادعا دلیل خواست، حضرت در جواب او فرمود:
هر چه می‏خواهی بپرس، سپس به تمام سئوالات مرد شامی پاسخ گفت، و کیفیت حرکت او را از شهر شام بیان داشت، و هر کاری را که مابین شام و مدینه انجام داده بود، به وی بازگو کرد!! و تمام نهان‏ها را آشکار ساخت، و شوق ایمان و معرفت کامل را در دل مرد شامی به مکتب ولایت شعله‏ورتر نمود، لذا مرد شامی تمام اظهارات حضرت امام صادق علیه‏السلام را تأیید کرده و با گفتن شهادات:
«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمدا رسول الله، و انک وصی الانبیاء»،حقیقت ولایت را پذیرفت، و از بازگشت به وطن خود، خودداری کرد، و در صف شاگردان مکتب جعفری قرار گرفت. [2] .

پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ج 1 ص171-169.
[2] حق الیقین شبر، ج 1 ص 86 احتجاج طبرسی، ج 2 ص 122 بحار، ج 23 ص9 تا 13 ح 12 اصول کافی، ج 1 ص 171 ح 4 مناقب ابن‏شهر آشوب، ج 4 ص243 و 244 کشف الغمه، ج 2 ص_173 نقل از آفتاب ولایت، ص49-45.

بر گرفته از عاشورا




نوع مطلب : دینی، اعتقادات، مناظرات، چرا شیعه شدم؟ ( مستبصرین )، داستان و حکایت، 
برچسب ها : مناظره هشام بن حكم با عمرو بن عبید، مناظره هشام بن حكم، هشام بن حكم، قلب و عقل به چه کار آید، آیا شما چشم دارید، مناظرات علماء شیعه، مناظره برای اثبات ولایت،
لینک های مرتبط :


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic