تفکر
سلام خوش آمدید
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : علی
در پاسخ باید به چند نكته توجه داشته باشید:

1- اصل پذیرش دین , قابل اكراه و اجبار نیست ; یعنی , نمی توان كسی را به زور به پذیرش آیینی وادار نمود و یا عقیده ای را از او سلب كرد. بنابراین (عقیده ) قابل تحمیل نیست ; ولی این محدوده غیر از محدوده احكام است .
توضیح این كه : كلیه نظام های فكری , برای خود نظامی اجتماعی را نیز طراحی می كنند. در نظام های اجتماعی , اكراه و اجبار از ابزارهای پیش بینی شده در كلیه نظام ها است ; یعنی , در هر نظامی در مقوله های اجتماعی و حقوقی آن , جبر قانونی وجود دارد و بدون آن , جامعه قابل اداره و كنترل نیست . نظام های قضایی و نیروهای انتظامی در همه ی نظام ها, امری مقبول و معقول هستند. بنابراین بایستی محدوده ی عقیده را از محدوده ی عمل و حقوق جدا كرد. در حیطه (عقیده ) اجبار راهی ندارد
; ولی در حیطه عمل , جبر و اكراه هم لازم است و هم قابل قبول . اسلام نیز در محدوده ی تبلیغ خود, هیچ جبری را برای پذیرش عقیده ای قرار نداده است . دعوت اسلام بر اساس بینش و بصیرت است ; چنان كه قرآن فرموده است : (ای رسول ما! به مردم بگو راه من این است كه خلق را با بینایی و بصیرت به خدا بخوانم ), (یوسف , آیه 108).
 آن گاه كه فرد پذیرای اسلام شد, در این صورت یك سری از احكام اجتماعی آن, را نیز باید پذیرا شود. بنابراین همچنان كه گفته شد پذیرش یك آئین به معنی پذیرش الزامات آن آئین است در اصل پذیرش آن اجباری نیست اما اگر اصل را پذیرفت با اختیار باید به لوازم آن هم ملتزم باشد.

به عنوان مثال تا انسان به مدرسه و دبیرستان نرفته آزاد است در رفت و آمدها و كارهای دیگر ولی وقتی با ختیار خود محصل شد اجبارا باید به اموری تن دهد باید ورود و خروج او مطابق ضوابط باشد مجبور است تكالیفی را انجام دهد -اگر غیبت كرد تنبیه می شود اگر در امتحان نمره اش در حد نصاب نبود مؤاخذه می شود اگر سر كلاس بازیگوشی كرد او را تنبیه می كنند- خلاصه مجبور است مقرراتی رارعایت كند.

كسی كه دین اسلام را با اختیار خود بپذیرد ولی به بعضی از احكام آن پایبند نباشد و یا اساسا اعتقادی به آن نداشته باشد.قرآن كریم چنین اشخاصی كه به بعضی احكام ایمان و اعتقاد دارند و بعضی را قبول ندارند به شدت توبیخ میكند و از آنان به عنوان كافر یاد نموده و وعده عذابی سخت و همراه با توهین به آنان داده است و آن ها مصداق آیه شریفه 151و150 النساء است :« إِنَّ الَّذینَ یَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبیلاً (150)أُوْلَئكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا(151)كسانى كه به خدا و پیامبرانش كفر مى‏ورزند، و مى‏خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند، و مى‏گویند: «ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انكار مى‏كنیم» و مى‏خواهند میان این [دو]، راهى براى خود اختیار كنند، آنان در حقیقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفّت‏ آور آماده كرده‏ ایم »

توضیح آنكه عذاب های الهی اقسام مختلفی دارد كه با عناوینی مانند عذاب الیم؛ كیفر دردناك، عذاب عظیم؛عذاب بزرگ، عذاب مقیم؛ عذاب پایدار ، عذاب شدید و عذاب مهین؛ كیفر خفت بار و...است .دردناك ترین عذاب ها ، عذابی است كه در آن هم جسم انسان كیفر شود و هم به شخصیت و روح انسان لطمه وارد گردد . عذاب مهین یعنی عذابی كه با اهانت و توهین همراه است. سر این كه چنین اشخاصی به عذاب مهین وعده داده شده اند آن است كه این افراد با وجود اعتقاد و ایمان به اسلام، به بعضی از احكام و مقررات آن ایمان نیاوردند و به نوعی به حكمت و علم خالق و آورنده دین توهین نمودند.

به عبارت دیگر مفهوم ایمان به اسلام و عدم پذیرش بعضی از احكام آن است كه ما خدا و رسول او را قبول داریم لكن نعوذ بالله به علم و حكمت آن ها در مورد بعضی از احكام مانند نماز، روزه، حجاب و... شك داریم و آن را نمی پذیریم. چنین تلقی نوعی كفر به خدا و رسول او و از بالاترین درجات توهین به ساحت خداوند و رسول اوست لذا كیفر آن هم از نوع كیفر های خفت بار و موهن می باشد.

 2- در تفكر الحادى اومانیستى غرب، انسان جایگزین خدا شده است و محور همه ارزش‏ها قلمداد مى‏ شود؛ حقوق و قانون چیزى است كه انسان‏ها وضع مى ‏كنند و براساس میل آن‏ها تنظیم مى‏ گردد. در این نظام، معیار حقانیت و مشروعیت هرقانون و حكومتى، خواست مردم است. از این رو، انسان حاكم بر سرنوشت خویش است و هیچ كسِ دیگر، حتى خداى متعال حق ندارد برایش تصمیم بگیرد. به همین سبب، اومانیسم به لیبرالیسم، یعنى اباحه‏ گرى، مى ‏انجامد و دولت نیز جز تأمین رفاه و لذت‏هاى مادى افراد وظیفه ‏اى ندارد.

در فرهنگ لیبرالیسم سخن از امیال، شهوت و تمنیات است نه حكمت و مصلحت؛ قواعد و مقررات آن گاه اعتبار دارند كه در جهت برخوردارى مردم از خواسته‏هاى نفسانى و رسیدن به هوس‏هایشان تنظیم شوند؛ به گونه ‏اى كه حتى عقل نیز در این ساحت فقط خدمت گزار و ابزار سنجش كم و كیف لذت است.

اما در فرهنگ اسلامى، انسان موجودى دو بُعدى(مادى و معنوى) است؛ حكومت باید در جهت تأمین منافع مادى(دنیوى) و اخروى(معنوى) مردم تلاش كند و منافع مادى باید مقدمه‏ اى براى تأمین منافع اخروى و معنوى به شمار آید. از این رو، هنگام تزاحم و تعارض، مصالح معنوى مقدم است. خداى متعال به مقتضاى لطف و حكمتش براى تأمین مصالح دنیوى و اخروى، شریعتى آسمانى به بشر ارزانى داشته است. در این زمان، پذیرش عقاید اسلامى و اجرا كردن قوانین آن تنها راه نیل به آن مصالح شمرده مى‏ شود. اسلام از پیروان خود پیروى كوركورانه و بى‏دلیل را نمى ‏پذیرد. هر گاه كسى تحت تأثیر پدر و مادر و محیط و عوامل دیگر به اسلام گردن نهد با توبیخ این آیین روبه ‏رو مى‏ شود.

 اسلام معتقد است پیروانش باید براساس دلیل‏ هاى منطقى و دور از ابهام و پیچیدگى كه فرا راه همگان قرار دارد، به مبانى مذهبى پایبند گردند وگرنه صرف اظهار ایمان و به كار بستن مقررات دینى، بدون اتكا به اصول علمى درست، هیچ ارزشى ندارد. اسلام مانند مسیحیت كنونى و دیگر مذاهب ساختگى نیست كه قلمرو ایمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند. در اسلام، ایمان به مبادى مذهب و ریشه ‏هاى عقاید باید از منطق و استدلال سرچشمه گیرد.

اگر از مسیحیان كنونى بپرسیم: چگونه ممكن است خدا در عین آن كه یكى است، سه تا (أب و ابن و روح القدس) باشد؟ پاسخ مى‏ دهند: قلمرو ایمانى از قلمرو عقل و منطق جدا است! ولى اسلام مى ‏گوید: «به بندگانم آن‏هایى كه همه گونه حرف‏ها را مى‏ شنوند و در میان آن‏ها نیكوترینشان را انتخاب مى‏ كنند، بشارت بده اینان كسانى هستند كه از ناحیه خدا هدایت یافتند و اینان صاحبان خردند». قرآن كریم از كسانى كه براى خدا شریك قائل شده ‏اند یا به سبب تعصب مذهبى و غرور ملى بهشت را مخصوص خود و خود را ملت برگزیده خدا مى ‏دانند، دلیل و برهان مى ‏خواهد و مى‏ فرماید: «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین»بنابراین، اسلام پیش از آن كه كسى را به عنوان پیرو بپذیرد، به او هشدار مى ‏دهد چشم و گوش خود را باز كند و درباره آیینى كه مى‏ خواهد بپذیرد، آزادانه بیندیشد؛ چنانچه از لحاظ عمق و استدلال روحش را قانع ساخت - البته حتماً قانع مى‏ سازد - در شمار پیروانش در آید و گرنه حق دارد هر چه بیش‏تر درباره‏ اش تحقیق و بررسى كند.

3- در اسلام نیز توبه از گناهان وجود دارد و اگر توبه واقعی باشد موجب بخشش می گردد و انسان با توبه به درگاه خداوند می تواند خود را پاك كند ولی در مسیحیت، توبه به صورت علنی در كلیسا صورت می گیرد و این امر باعث سوء استفاده افراد دیگر می شود. خداوند به حفظ آبروی بندگانش اهمیت می دهد و نمی خواهد آنها مورد سوئ استفاده دیگران قرار گیرند لذا از آنها می خواهد كه فقط به درگاه او توبه نمایند. سخن پایانی: سردرگمی شما نشان از این دارد كه از سویی شما به خوبی اسلام را نشناخته اید و از جامعیت و تكامل اسلام بی خبراید و از سوی دیگر جوامع غربی را نشناخته اید و ظاهر فریبنده آنها شما را جذب خود كرده است. برای رهایی از این شك و سردرگمی شما باید مطالعات خود را افزایش دهید و واقع بینانه نگاه كرده و بی عملی برخی از افراد كه ادعای مسلمانی می كنند ملاك قضاوت شما نباشد تا انشاء الله به امید خداوند به نتیجه درست و قطعی برسید.

منبع:پرسمان




نوع مطلب : دینی، اعتقادات، مسیحیت، 
برچسب ها : اسلام بهتر است یا مسیحیت، چرا در اسلام اجبار است، آیا اسلام دین اجبار است، مقایسه اسلام با مسیحیت، چرا مسیحی نیستم، تفاوت اسلام با اومانیسم و لیبرالیسم و مسیحیت، اسلام اومانیسم لیبرالیسم،
لینک های مرتبط :


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic