تفکر
سلام خوش آمدید
درباره وبلاگ


بسـم الله الرحـمن الرحیـم
در بیابان این دنیای گذران به دنبال کشتی نجات باشیم و تمسخر این مردمان قوم نوحی(ع) ما را از سیل قیامت غافل نکند که دیگر متولد نخواهیم شد.

مدیر وبلاگ : علی
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 20 اسفند 1392 :: نویسنده : علی
در پاسخ باید گفت این طور نیست که تمامی قدرت های مرتاضان شیطانی باشد بلکه بستگی به روش ریاضت و نوع قدرت بدست آمده دارد. در این محور چند مفهوم وجود دارد که به هم نزدیکند ولی با هم تفاوت دارند. مکاشفه، کرامت، قدرت های غیر عادی، معجزه.
مكاشفه با كرامت تفاوت دارد. مكاشفه (خلسه) حالتى است كه در بیدارى یا بین خواب و بیدارى اتفاق مى‏افتد. در این حالت، انسان مى‏تواند چیزهایى را كه دیگران نمى‏بینند مشاهده كند؛ اما منظور از كرامت این است كه انسان به اذن الهى، بتواند كارهاى خارق‌العاده انجام دهد؛ مثلاً در عالم طبیعت یا در دیگر انسان‏ها، تصرّف كند؛ پس در كرامت، انجام دادن كار خارق‏العاده، باید به اذن الهى مستند باشد؛ در غیر این صورت، به آن، كرامت نمی‌گویند.
بالاترین مرتبۀ كرامت كه پیامبران براى اثبات نبوت خود انجام می‌دهند، معجزه نام دارد؛ بنابراین، آن‌چه از جانب بندگان صالح خداوند، بدون ادعاى خاص و به صورت كارهاى غیرعادى انجام شود، كرامت است، نه معجزه.
در این بحث دو پرسش مطرح می­شود: اوّل این‌که آیا مكاشفه و كرامت حقیقت دارد؟ دوم این‌كه اگر حقیقت دارد، پیام آن برای انجام دهنده چیست؟
پاسخ پرسش اول این است كه به گواهى بزرگان معرفت، مکاشفه و کرامت واقعیت دارد و بارها اتفاق افتاده است. در پاسخ به پرسش دوم، مطلبى اساسى و راه‌گشا ذكر مى‏شود و آن این‌كه از مدّعیان دروغین كه بگذریم، اعمالى چون ارتباط با ارواح، تسخیر جن، تله پاتى و طى‌الارض، هیچ‌كدام به خودى خود، دلیل بر حقّانیت فاعل آن نیست؛ به عبارت دیگر هیچ کس با انجام دادن این امور، نه به قطب و مرشد تبدیل مى‏شود و نه ادّعاهایش براى دیگران وظیفۀ شرعى و اخلاقى ایجاد مى‏كند.
مسلّم است که انسان مى‏تواند با انجام دادن كارهاى مشكل و ریاضت، قدرت‏هاى غیرعادىِ روح و نفس خود را بازیابد. خداوند متعال، این قدرت‏ها را به نفسِ انسانى عطا كرده و توانایى انجام آن، از خواص نفس انسان است که با ایمان و تقواى افراد، ارتباط مستقیم ندارد؛ تا جایى‌كه گفته‏ا ند: لازمۀ ارتباط با جنیّان كافر، توهین كردن شخص احضار كننده به دین حق است.
از این روی، ارباب معرفت، مكاشفه را به دو نوع رحمانى و شیطانى تقسیم كرده‏ اند؛ یعنى عامل مكاشفه، ممكن است فرشته یا شیطان باشد. ملاك تشخیص این دو را از همدیگر تعالیم قرآن و سنّت معصومین‏: ذكر کرده‏اند؛ یعنى هرچه درمكاشفه به دست آید، اگر با مضامین و دستورهای قرآن و روایات معصومین هم‏خوانى داشته باشد، «مكاشفه ربانى» است؛ درغیراین صورت، دست شیطان، صحنه‌گردان نمایش بوده است.
بنابراین، حتى اگر ثابت شود كه مكاشفه، رحمانى بوده است، نه فقط سخنان او در حقّ دیگران حجت نمی­باشد، بلكه حتی دلیل بر این نیست كه صاحبش مربّى كامل شده باشد.
پرسش دیگری که مطرح می‌شود این است که: فرق عارفان حقیقى با صاحبان اعمال غیرعادى (مثل مرتاضان) چیست؟ پاسخ را در قالب تمثیلى چنین گفته‏اند: «اگر كسى در كویری دوردست، براى یافتن آب، زمین را حفر کند و پس از تلاش زیاد به چند سكۀ طلا دست یابد، هرچند طلا با ارزش است، نباید فراموش كند كه به دنبال آب (منبع حیات) بوده است و در این بیابان، سكه‌های طلا، تشنگى او را برطرف نمى‏كند. او موقّتاً خوشحال مى‏شود؛ اما اگر دست از ادامۀ كار بكشد، ممكن است از تشنگى هلاك شود؛ اما اگر حفر چاه را ادامه دهد، هم به آب مى‏رسد و هم طلا را دارد.»
بزرگان دین فرموده‏اند: دست یافتن به این قدرت‏ها، براى اولیاى دین، «نُقل و نبات» راه است كه خداوند در زمان مصلحت به دوستانش عطا مى‏كند. این قدرت­ها، فطرت تشنۀ بشر را سیراب نمى‏كند و این فطرت، باید به اصل خود برگردد.
فروتر از آب، سراب است كه بهره‌ای از حقیقت ندارد. هدف سالك حقیقى، تحصیل روح تعبّد و رسیدن به زلال بندگى و سپس رؤیت اسما، صفات، شهود ذات حق و درک جمال و جلال او و در نهایت فنای در اوست؛ نه رسیدن به قدرت‏هاى ویژه. راه رسیدن به بندگى حقیقى‏ خداوند، «شریعت» است؛ به عبارت دقیق‏تر: «شریعت، طریقتِ حقیقت است» و «قرآن، عرفان و برهان»، همه یك حقیقتند. ابن عربى مى‏گوید:
هر كه از شریعت فاصله بگیرد، اگر تا آسمان هفتم بالا رفته باشد، به چیزى از حقیقت، دست نخواهد یافت... چراكه حقیقت، عین شریعت است. شریعت، مانند جسم و روح است كه جسمش، احکام و روحش حقیقت است.[1]
علّامه طباطبایى در این باره گفته است:
این كه از بعضى شنیده شده است كه مى‏گویند: تکلیف سالك پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربّانیه، ساقط مى‏گردد سخنى كذب و افترایى بس عظیم است؛ زیرا رسول اكرم9 با این كه اشرف موجودات و اكمل خلایق بودند، تا آخرین درجات حیات، تابع و ملازم احكام الهیه بودند. بنابراین، سقوط تكلیف به این معنى، دروغ و بهتان است.
به ابو‏سعید ابو‏الخیر گفته شد: فلان كس بر روى آب راه مى‏رود! پاسخ گفت: «سهل است؛ قورباغه نیز روى آب راه مى‏رود.» گفتند: فلان كس در هوا مى‏پرد!» جواب داد: «مگس نیز به هوا مى‏پرد.» گفتند: «فلان كس در یك لحظه از شهرى به شهرى مى‏رود!» جواب داد: «شیطان نیز در یك نفس، از مشرق به مغرب مى‏رود. این چیزها، قیمتى ندارند. مرد آن است كه میان مردم زندگى كند و با آن‏ها رفت و آمد و داد و ستد كند؛ زن بگیرد و با دیگران معاشرت داشته باشد و یك لحظه از خداى خود، غافل نباشد».[2]
آخرین سخن این كه قدرت غیر‏عادى، به خودى خود، نه نشان عرفان است و نه ضدّ عرفان. در زمان امام صادق(ع) شخصى مدّعى بود كه قادر است از اشیایى كه دیگران پنهان كرده‏اند، خبر دهد. مردم برای سرگرمى و تفریح، از راه‏هاى مختلف وى را امتحان كردند و او برخلاف انتظار حاضران، به‌خوبى از پس امتحانات برآمد. خبر به امام صادق(ع) رسید. حضرت دست خود را مشت كردند و از او پرسیدند: در دست من چیست؟ او بعد از لحظاتى تأمل و تفكر، با حالت تحیّر به امام خیره شد. امام پرسید: چرا جواب نمى‏دهى؟ گفت: جواب را مى‏دانم؛ ولى در تعجبّم شما از كجا آن را آورده‏اید! آن شخص ادامه داد: در تمام كرۀ زمین، همه چیز مسیر طبیعى خود را مى‏پیماید؛ فقط در یك جزیره، مرغى دو عدد تخم گذاشته كه یكى از آن‏ها مفقود شده؛ آن‌چه در دست توست، باید همان تخم باشد! حضرت او را تصدیق كردند. آن‌گاه از او پرسیدند: چگونه به این‌جا رسیدى؟ جواب داد: «با مخالفت با هواى نفس؛ هر چه دلم خواست، خلافش را انجام دادم». حضرت از او خواست که مسلمان شود. جواب داد: دوست ندارم. امام فرمود: «مگر قرار نبود با هواى نفست مخالفت كنى؟ تو طبق عهد خودت، الآن باید مسلمان شوى؛ چون دوست ندارى مسلمان شوى.» او كه هم به قدرت معنوى امام پى­برد و هم در مقابل استدلال امام، پاسخى نداشت، مسلمان شد. چندی نگذشت که قدرت روحى خود را از دست داد. به سراغ امام آمد و زبان به شكوه گشود: «قبلاً كه مسلمان نبودم این قدرت را داشتم و الآن كه خدا را پذیرفتم، قدرتم را از دست داده‏ام! این چه دینى است؟!» امام فرمود: تاكنون متحمّل زحمتى شده بودى و خداوند در همین عالم، مزد زحمت تو را مى‏داد و بعد از دریافت مزد، طلبى از خدا نداشتى؛ چون با خدا بیگانه بودى. هنری نیست که صبح تا شب از گاو و گوسفند گم شدۀ مردم خبر دهی و بدین کار تعجّب آن‌ها را برانگیزی. از حالا، آن‌چه را عمل مى‏كنى، خداوند براى جایى كه به آن نیازمندى، ذخیره مى‏كند و آن‌چه قبلاً داشتى، براى رسیدن به سعادت ابدى، سودى به تو نمى‏رساند.[3]

جهت مطالعه بیشتر:
مراجعه شود به کتاب کاوشی در معنویت های نوظهور، حمزه شریفی دوست، انتشارات صهبای یقین، موسسه بهداشت معنوی، 1391.

[1] فصوص، ج 1، ص 35.
[2] نفحات الانس، عبدالرحمن جامى، ص 305.
[3] مصباح یزدى، نرم افزار عرفان ؛ كشف و كرامت .


پرسمان





نوع مطلب : دینی، اعتقادات، 
برچسب ها : چون با خدا بیگانه بودى، آیا قدرت مرتاضان شیطانی است؟، آیا قدرت مرتاضان شیطانی است،
لینک های مرتبط :


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic